حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١١١ - فصل اول در حديث غدير خم است
مولاه بر اكثر اين معانى محمول ميشود و از جمله حديث اينست كه هر زنى نكاح كند بىرخصت مولاى خود نكاح او باطل است و بروايت ديگر وليها وارد شده است يعنى كسى كه متولى امر اوست و صاحب كشاف گفته است كه در آيه أَنْتَ مَوْلانا يعنى تو آقاى مائى و ما بندگان توايم يا ياور مائى يا متولى امور مائى (و اما دويم) كه مراد از ولى در اين مقام صاحب اختيار كل و اولى بتصرف و تدبير امت است بچند وجه اثبات مينمائيم:
اول آنكه گوئيم كه آزاد شده و هم سوگند معلوم است كه مراد نيست زيرا كه اين دو صفت در آن حضرت نبود اول ظاهر است و ثانى از براى آنكه آن حضرت هرگز هم سوگند احدى نميشد كه باو عزت بيابد و بعضى از معانى هست كه معلوم است كه مراد نيست زيرا كه فى نفسه باطلست مانند آزادكننده و مالك و همسايه و داماد و پشت سر و پيش رو و بعضى هست كه معلوم است كه مراد نيست براى آنكه بىفايده است مانند پسر عم و قسم ديگر آنست كه بدليل معلوم ميشود كه مراد نيست مانند ولايت و محبت دينى و يارى در دين و ولاى عتق زيرا كه بر همه كس معلومست وجوب ولايت و نصرت مؤمنان و قرآن مجيد ناطق است بآن پس براى چنين امر واضحى گنجايش نداشت كه مردم را در چنين وقتى باين اهتمام جمع كند و همچنين اگر مراد ولاى عتق بود تعلق آن به پسر عم امر معلومى بود در جاهليت و در اسلام و احتياج باين اهتمام نداشت و ايضا گفتن عمر اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنه منافى اين احتمالست پس ميبايد كه مراد اولى به تدبير امور امت و امر و نهى ايشان باشد و اين معنى امامت است اين وجهى است كه سيد مرتضى ذكر كرده است و فقير را چند تقرير ديگر بخاطر قاصر ميرسد (اول) آنكه اكثر مخالفين مانند قوشجى و غير او احتمالى كه دادهاند از روى اضطرار آنست كه مراد ناصر و محب باشد و بر هيچ عاقل پوشيده نيست كه بيان اين معانى موقوف نبود بر جمع كردن مردم در چنين وقتى و در ميان راه فرود آمدن و بسيارى از احكام از اين ضرورتر بود كه حضرت اين اهتمام در بيان آنها نفرمودند و اين حكم را بمردم گفتن ضرور نبود بلكه بايست حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را وصيت كند كه يارى كن هر كه من او را يارى ميكردم و دوست بدار هر كه من او را دوست ميداشتم و در خبر دادن مردم باين امر فايده معتد به نبود مگر آنكه مراد بآن نوعى از محبت و نصرت باشد كه امرا را نسبت برعايا ميباشد يا مراد جلب محبت ايشان باشد نسبت بآن حضرت و واجب بودن متابعت ايشان را چون يارى ميكند ايشان را در جميع مواطن و دوست ميدارد ايشان را بجهة ايمان پس باز مدعاى ما ثابت است (دويم) آنكه بر تقديرى كه محب و ناصر مراد باشد بقراين خصوصيات