حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٠٩ - فصل اول در حديث غدير خم است
پنهان كن چون بنزد ايشان رسيد ندا كرد ايشان را بنامهاى ايشان و نامهاى پدران ايشان چون نداى آن حضرت را شنيدند بزير رفتند و داخل قافله شدند و حضرت بشتران ايشان رسيد و شناخت كه شتران كدام جماعت است چون از عقبه بزير آمد فرمود كه چه جهت دارد كه جماعتى در كعبه هم سوگند شدهاند كه اگر محمد بميرد يا كشته شود نگذارند كه امر خلافت باهلبيت او برسد پس بعد از آن چنين قصدى نسبت بمن مىكنند چون اين را شنيدند بخدمت آن حضرت آمدند و سوگند ياد كردند كه اين اراده نكردهاند پس حقتعالى اين آيه را فرستاد يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْراً لَهُمْ وَ إِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلِيماً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ يعنى سوگند ياد ميكنند بخدا كه نگفتهاند آنچه بايشان نسبت دادند و البته گفتند كلمه كفر را و كافر شدند بعد از اظهار اسلام خود و قصد كردند امرى را كه بآن نرسيدهاند كلبى و مجاهد از مفسران عامه گفتهاند كه مراد آنست كه قصد كردند كه شتر آن حضرت را رم دهند و حضرت را هلاك كنند عيبى نتوانستند كرد دين اسلام را مگر آنكه غنى گرداند ايشان را خدا و رسول او از فضل خود پس اگر توبه كنند بهتر خواهد بود از براى ايشان و اگر پشت بگردانند بر حق عذاب خواهد كرد خدا ايشان را عذابى دردآورنده در دنيا و آخرت و نخواهد بود ايشان را در زمين دوستى و نه يارى و در حديث طولانى حذيفه مذكور است كه آن عقبه مسمى بود به هرش و حضرت مرا و عمار را طلبيد و مرا امر كرد كه مهار ناقه را بكشم و عمار را امر كرد كه ناقه را از عقب براند چون بسر گردنگاه رسيديم آن چهارده نفر منافق دبهها را پر از ريگ كرده بودند از عقب ناقه آمده بودند و دبهها را زير پاى ناقه انداختند و نزديك بود كه رم كند حضرت صدا زد باو كه ساكن باش بر تو باكى نيست پس خدا ناقه را بسخن در آورد بزبان عربى ظاهركننده فصيح و عرض كرد بخدا سوگند يا رسول اللَّه كه حركت نمىدهم دست را از جاى دست و پا را از جاى پا تا تو بر پشت منى چون ديدند كه ناقه رم نكرد نزديك آمدند كه ناقه را بيندازند پس من و عمار شمشير بر كشيديم و رو بايشان رفتيم و شب تارى بود پس ايشان نااميد شدند از آنچه اراده كرده بودند پس برقى ساطع شد حذيفه همه را شناخت و حذيفه گفت نه نفر از قريش بودند أبو بكر و عمر و عثمان و طلحه و عبد الرحمن بن عوف و سعد ابن ابى وقاص و ابو عبيده جراح و معاوية بن ابى سفيان و عمرو بن