حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٥٩ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
كرد كه راضى شوند به بيعت مهاجران باين سبب اختلاف بهم رسيد در ميان انصار و مهاجر مهاجران قوى شدند پس ابو بكر گفت اينك عمر و ابو عبيده دو شيخ قريشند با هر يك كه خواهيد بيعت كنيد و عمر و ابو عبيده باعتبار توطئهاى كه با هم كرده بودند گفتند ما با وجود تو اختيار خلافت نميكنم دست خود را دراز كن تا ما با تو بيعت كنيم بشير گفت من هم با شما شريكم چون قبيله اوس سخن بشير را شنيدند شروع كردند به بيعت كردن با أبو بكر و هجوم آوردند و سعد نزديك شد كه در زير پاى مردم هلاك شود گفت مرا كشتيد عمر گفت بكشيد سعد را خدا او را بكشد قيس پسر سعد برجست و بريش عمر چسبيد و گفت اى پسر صهاك حبشيه ترسان و گريزان در جنگها و شير غران در محل ايمنى اگر يك مو از پدرم كم كنى يك دندان در دهانت نگذارم أبو بكر گفت آهسته باش اى عمر كه رفق و مدارا بهتر و نافعتر است سعد گفت اى پسر صهاك و اللَّه كه اگر قوه برخاستن داشتم هرآينه ميشنيديد در كوچههاى مدينه صدائى كه شما را و اصحاب شما را از مدينه بيرون كنند و ملحق شويد بگروهى كه در ميان ايشان ذليل بوديد و تابع ديگران بوديد الحال بر من جرأت بهم رسانيدهايد اى آل خزرج مرا از محل فتنه بيرون بريد. او را برداشتند و بخانه بردند پس أبو بكر فرستاد كه مردم بمن بيعت كردند تو هم بيا بيعت كن گفت نه و اللَّه بيعت نكنم تا هر تيرى كه در كنار دارم بسوى شما بيندازم و سر نيزه خود را از خون شما رنگين كنم و شمشير بكار برم تا دستم قوت گرفتن آن داشته باشد پس من با شما مقاتله ميكنم با هر كه مدد و متابعت من كند از اهل بيت و عشيره من و بخدا سوگند كه اگر جن و انس جمع شوند من با شما دو عاصى بيعت نكنم تا بنزد پروردگار خودم روم چون اين جواب را بايشان گفتند عمر گفت البته از او بيعت بايد گرفت بشير پسر سعد گفت او ابا كرده است از بيعت و بلجاجت افتاده است و بيعت نميكند تا كشته شود و او كشته نميشود تا اوس و خزرج كشته نشوند او را بگذاريد و بيعت نكردن او بشما ضررى نميرساند پس قبول كردند قول او را و دست از سعد برداشتند و او بنماز ايشان حاضر نميشد و بحكم ايشان قائل نبود و اگر ياورى مىيافت البته با ايشان جنگ ميكرد و پيوسته بر اين حال بود تا أبو بكر مرد و عمر خلافت را متصرف شد چون از ضرر عمر ايمن نبود رفت بشام و در آنجا مرد و با هيچ يك بيعت نكرد و سبب موتش آن بود كه در شب تيرى بر او زدند و او را كشتند و تهمت بر جن بستند كه جن او را كشتند و بعضى گفتهاند كه جعاله براى محمد بن سلمه انصارى قرار دادند و او سعد را كشت و از حضرت امير عليه السّلام روايت كردهاند كه مغيرة بن شعبه او را كشت و ساير انصار و جمعى كه در مدينه بودند بيعت كردند و حضرت امير عليه السّلام در اين احوال مشغول بتجهيز