حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٠٨ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
اخبار مستفيضه معلوم است كه امير المؤمنين عليه السّلام اين خبر را موضوع و باطل مىدانست چنانچه مسلم در صحيح خود از مالك بن اوس روايت كرده است كه عمر بعلى و عباس گفت كه أبو بكر گفت كه رسول خدا فرمود كه ما ميراث نداريم هرچه از ما ميماند صدقه است پس شما او را دروغگو و مكار و خائن و گناهكار دانستيد و خدا مىداند كه او راستگو و نيكوكار و تابع حق بود پس أبو بكر مرد و من گفتم ولى رسول خدا و ابو بكرم پس مرا دروغگو و مكار و خائن و گناه كار دانستيد و خدا مىداند كه من راستگو و نيكوكار و تابع حقم و در صحيح بخارى نيز مثل اين را روايت كرده است و ابن ابى الحديد نيز اين مضمون را بچندين سند از كتاب سقيفه روايت كرده است و احاديث صحيحه مستفيضه گذشت كه حق از على جدا نميشود با آيه تطهير و اخبار ثقلين و سفينه و غير اينها كه در اين زودى بگذشت و همچنين انكار كردن حضرت فاطمه حقيت اين روايت را حجت قاطعه است بر بطلان (سيم) آنكه اگر اين حديث حق بود بايست كه حضرت رسول اين حكم را بحضرت فاطمه تعليم نمايد تا دعواى ناحق نكند و بعلى كه وصى و معدن علم او بود اين حكم را بفهماند تا نگذارد كه او دعوى ناحق بكند و هيچ عاقلى تجويز نميكند كه سيده نساء عالميان اين حكم را از پدر خود شنيده باشد و مع ذلك اين قدر مبالغه و تظلم در اين باب بكند و بمجمع مهاجر و انصار بيايد و اين عتابها با امام مسلمانان بزعم فاسد شما بكند و نسبت ظلم و جور باو بدهد و مردم را تحريص و تحريك بر قتال بفرمايد و اين باعث آن شود كه جمع كثير از مسلمانان أبو بكر را ظالم و غاصب دانند و تا روز قيامت او را و اعوانش را لعنت كنند و اگر امير المؤمنين ميدانست كه فاطمه حقى ندارد و حق با أبو بكر است كى تجويز اين امر ميفرمود و بعد از وفات حضرت فاطمه كى منازعه با عباس در ميراث مىكرد و جمع آنها متفرع بر عدم بيان اين حكم خواهد بود براى اهل بيت آيا هيچ مسلمانى نسبت بحضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تجويز اين چنين مساهله و مسامحه در امور دين و تبليغ احكام الهى خصوصا نسبت باهلبيت خود و برادر خود و پاره تن خود مىنمايد پس اين برهان قاطع است بر آنكه اين حديث محض افترا و كذب بود (چهارم) از شواهد كه كذب اين حديث است آنست كه عادت ناس جارى شده است بر آنكه امرى كه خلاف معهود و متعارف بين الناس باشد بسيار روايت كنند و اين نيز معلومست كه سنت ميراث در جميع اعصار از زمان آدم تا خاتم جارى بوده است و در هر عصرى جمعى از انبياء بودهاند و اين نيز معلوم است كه مردم اهتمام بسيار دارند بضبط احوال انبياء و سير ايشان و احوال اولاد ايشان خصوصا امرى چند كه مخصوص ايشانست پس