حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٠٢ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
احوال خود را از تو مضايقه ندارم آنچه خواهى بگير تو سيده امت پدر خودى و شجره طيبه از براى فرزندان خود انكار فضل تو كسى نمىتواند كرد و حكم تو نافذ است در مال من اما در اموال مسلمانان مخالفت گفته پدر تو نميتوانم كرد حضرت فاطمه فرمود سبحان اللَّه هرگز پدر من مخالفت احكام كتاب خدا نميكرد و پيوسته پيروى آيات و سور قرآنى مينمود آيا با مكرهائى كه مىكنيد افترا بر پدر من مىبنديد و اين حيله بعد از وفات او شبيه است بآن مكرها كه در هلاك او كرديد در ايام حيات او اينك كتاب خدا حاكم عادلى است ميان ما و شما ميراث يحيى و سليمان در قرآن مذكور است و قسمت مواريث در ميان ذكور و اناث در كتاب الهى صريح است بلكه نفسهاى شما زينت داده است براى شما امرى را پس صبر ميكنم صبر نيكو و از خدا يارى ميطلبم بر آنچه وصف ميكنيد.
پس أبو بكر گفت خدا راست گفته و رسول خدا راست گفته و تو كه دختر اوئى راست ميگوئى تو معدن حكمتى و موطن هدايت و رحمتى و ركن دينى و عين حجتى بعيد نميدانم صدق گفتار تو را و انكار نميكنم خطاب تو را و اين مسلمانان در ميان من و تو حاضرند ايشان بگردن من انداختند خلافت را و باتفاق ايشان گرفتم آنچه را گرفتم از براى خود نگرفتهام و ايشان گواه منند پس حضرت فاطمه بار ديگر بمردم خطاب كرد كه اى گروه مردم كه بسوى قول باطل بسرعت ميرويد و از كردار قبيح چشم مىپوشيد آيا تدبر نميكنيد در قرآن يا بر دلها قفلها زده شده است نه چنين نيست بلكه بديهاى اعمال شما راه حقرا از دلهاى شما بسته است و گوشها و چشمهاى شما را گرفته و بد تأويلى كردهايد و به بدترين امور راهنمائى نمودهايد و ضلالت را بعوض هدايت اختيار نمودهايد و بزودى بارش را گران و عاقبتش را قرين خسران خواهيد يافت در وقتى كه پرده از پيش ديدهها گشوده شود و عذابها كه در مكمن غيب است نزد شما ظاهر گردد و هويدا شود از براى شما از پروردگار آنچه گمان نداشته باشيد در آن وقت زيانكار ميشويد اهل بطالت و ضلالت پس رو بجانب مرقد منوره حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم گردانيد و شعرى چند از روى درد خواند مضمون آنها اينست كه بعد از رفتن تو فتنه و آشوب بسيار رو نمود كه اگر تو ميبودى آنها روى نمىنمود ما بىتو گلستانيم بىباران سر و برگ همه پژمرده از سموم جفاى بدكاران گواه حال ما باش و دل ما را بخار تغافل مخراش و اهل بيت هر پيغمبرى را نزد امت خود قرب و منزلتى بود بغير از ما ظاهر كردند مردانى چند كينههاى سينههاى خود را چون رفتى و در خاك پنهان شدى روها ترش كردند بر ما گروهى و سبك شمردند حق ما را