حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٣٠١
بيست و شش برياض بهشت ارتحال نمود و بامر حضرت صاحب شيخ جليل على بن محمد سمرى را وصى و قائم مقام خود گردانيد و سفارت و نيابت باو تعلق گرفت و سه سال امر نيابت با او بود و در نيمه ماه شعبان سال سيصد و بيست و نه برحمت حق واصل شد و اين سه سال بتأثير نجوم بود كه اكثر علماء و محدثين شيعه در اين سال بعالم بقاء ارتحال نمودند و ابتداء غيبت كبرى شد و آثار امامت ظاهرا منقطع گرديد و ثقة الاسلام محمد بن يعقوب كلينى و رئيس محدثين على ابن بابويه در اين سال بعالم بقاء ارتحال نمودند و احمد بن ابراهيم گفته است ما با مشايخ شيعه رفتيم بخدمت على بن محمد سمرى چون حاضر شديم او ابتدا گفت خدا رحمت كند على بن الحسين بن بابويه قمى را كه در اين ساعت برحمت الهى واصل شد پس مشايخ تاريخ آن روز را نوشتند بعد از آن به هفده روز يا هيجده روز خبر رسيد كه على در همان روز و در همان ساعت برحمت خدا رفته بود و حسين پسر على بن بابويه اين خبر را بهمان نحو روايت كرده است و ابن بابويه و شيخ طوسى و ديگران روايت كردهاند از حسن بن احمد مكتب كه گفت ما در بغداد بوديم در سالى كه سمرى برحمت الهى واصل شد چند روز قبل از فوتش بخدمت او رفتيم پس فرمانى از حضرت صاحب عليه السّلام بيرون آورد كه مضمونش اين بود بسم اللّه الرحمن الرحيم اى على بن محمد سمرى خدا عظيم گرداند اجر برادران تو را در مصيبت تو تا شش روز ديگر تو از دنيا مفارقت خواهى كرد پس جمع كن كارهاى خود را و كسى را وصى و قائم مقام خود مگردان بعد از وفات خود كه غيبت تامه واقع شد و بعد از اين ظاهر نميشوم از براى احدى مگر بعد از اذن حقتعالى و اين ظاهر شدن بعد از آن خواهد بود كه مدت غيبت بطول انجامد و دلها سنگين شود و زمين مملو شود از ستم و جور و بعد از اين بعضى از شيعيان دعواى مشاهده خواهند كرد هر كه دعوى كند كه مرا ديده است پيش از خروج سفيانى و صداى آسمانى او دروغگو و افتراكننده است و لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم حسن گفت كه ما همه نسخه اين فرمان را نوشتيم و از نزد او بيرون آمديم چون روز ششم شد بخدمت او رفتيم او را در حال احتضار يافتيم كسى باو گفت كه وصى تو بعد از تو كى خواهد بود گفت خدا را امرى و حكمتى هست كه آن بعمل خواهد آمد يعنى غيبت كبرى اين را گفت و بعالم اعلى ارتحال نمود.
مؤلف گويد كه جماعت بسيار از ثقات روايت كردهاند كه در غيبت كبرى آن حضرت را ديدهاند و در آن وقت نشناختهاند پس ممكن است كه در اين حديث مراد آن باشد كه اگر دعوى كنند كه در آن وقت ديدهاند و شناختهاند دروغ ميگويند و اگر با دعواى مشاهده دعواى نيابت و سفارت كنند دروغ ميگويند و اما معجزاتى كه بر دست و زبان سفرا جارى شده زياده