حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٢٣ - مطلب دويم در بيان قليلى از بدع و قبايح اعمال و شنايع افعال عمر است
سلوك نمايد و عادت داد مردم را در عرض بيست و پنج سال بآن كه رؤسا و سركردهها را اموال بسيار بدهند و ضعفا و زيردستان را ذليل گردانند و هرچه مصلحت دنيا را در آن دانند بكنند و دست از حكم خدا بردارند و لهذا چون خلافت به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام برگشت و خواست كه موافق فرموده خدا و سنت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بعمل آورد و قسمت بالسويه نمايد و با شريف و وضيع بيك نحو سلوك نمايد مردم تاب نياوردند و طلحه و زبير مرتد شدند و فتنه بصره برپا شد و معاويه را دانسته در شام تعيين كرد و با او تمهيد كرد كه اگر حق به امير المؤمنين برگردد او اطاعت نكند و عمر ميدانست كه او كافر و منافق و دشمن اهل بيت است و فتنه صفين و خوارج و شهادت آن حضرت بر اين مترتب شد و از غلط تدبير خدا و رسول نبود خون شهدا تمام در گردن او است چون بر كيفيت اين قضيه مطلع شدى و اخبار متفق عليه بين الفريقين را شنيدى اكنون بيان كنم كه از اين مقدمه كفر و نفاق و خطاى او بچندين جهت لازم مىآيد:
اول آنكه نسبت هجر و هذيان بحضرت رسول داده و حال آنكه باتفاق خاصه و عامه آن حضرت معصوم است از آنكه در كلامش مخالفتى و اضطرابى باشد و خلاف واقعى صادر شود نه بعمد نه بسهو و نه در صحت و نه در مرض و نه بعنوان جد و نه بمزاج و نه در حال رضا و نه در هنگام غضب چنانچه قاضى عياض در كتاب شفا و كرمانى در شرح صحيح بخارى و نورى در شرح صحيح مسلم تصريح باين نمودهاند و حق تعالى در قرآن ميفرمايد وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى يعنى حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم سخن نميگويد از روى خواهش نفس خود و نيست سخن او مگر وحى كه از جانب خدا باو رسيده است.
دويم آنكه سخن را باين نحو ادا كردن متضمن نهايت بىادبى و بىحيائى است كه دليل كفر و نفاقست كه اين مرد هذيان ميگويد يا واگذاريد او را كه هذيان ميگويد يا چه شده است او را كه هذيان ميگويد هر كس اندك حيا و ادبى داشته باشد نسبت بادنى كسى چنين سخن نميگويد چه جاى جناب خاتم الانبياء كه حقتعالى در قرآن عزيز همه جا بالقاب شريف نام مبارك آن حضرت را برده مثل يا أَيُّهَا النَّبِيُ و يا أَيُّهَا الرَّسُولُ ايضا فرموده است لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضاً يعنى مگردانيد خواندن آن حضرت را در ميان خود مثل خواندن و ندا كردن بعضى از شما بعضى را و در جاى ديگر فرموده است كه صداى خود را بلندتر از صداى آن حضرت نكنيد و ايضا بر هر عاقلى ظاهر است كه اين نوع سخن دلالت بر نهايت بىپروائى و عدم محبت او نسبت بآن حضرت ميكند كه در چنين حالى محزون و متأثر نباشد و از براى اغراض باطله خود چنين نزاعى و فضيحتى در ميان خانه