حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٧٠ - مطلب سيم در بيان قليلى از مطاعن عثمانست
كه سه آيه در قرآن گواهى بر كفر عثمان مىدهد و من چهارم آنهايم و آيات اينهايند:
وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ يعنى هر كه حكم نكند بآنچه خدا فرستاده است پس ايشانند كافران و در آيه ديگر فرموده است كه ايشان فاسقانند و در جاى ديگر فرموده كه ايشان ظالمانند و من گواهى ميدهم كه او حكم كرد بغير آنچه خدا فرستاده است و ابو وايل روايت كرده است كه عمار ميگفت كه عثمان نامى در ميان مردم نداشت سواى كافر تا آنكه معاويه والى شد و اعثم در فتوح روايت كرده است كه عمرو بن العاص از عمار پرسيد كه عثمان را كه كشت گفت خدا و ابن ابى الحديد روايت كرده است كه عمرو بن العاص از عمار پرسيد كه عثمان را على كشت گفت خداى على كشت و على با او بود گفت تو با قاتلان او بودى گفت بودم و امروز هم با ايشان قتال ميكنم گفت چرا او را كشتيد گفت خواست دين ما را تغيير دهد او را كشتيم و مثل ابو ذر و ابن مسعود چنانكه گذشت و حذيفه گفت بحمد اللّه كه در كفر در عثمان شكى ندارم اما شكى كه دارم اين ستكه قاتل او كافرى بود كه كافرى را كشت يا مؤمنى بود ايمانش از همه مؤمنان افضل كه به نيت خالص مرتكب قتل او گشت و ايضا حذيفه ميگفت هر كه اعتقاد دارد كه عثمان مظلوم كشته شد در روز قيامت گناهش بيشتر است از گناه جمعى كه گوساله پرستيدند و از زيد بن ارقم پرسيدند كه شما چرا عثمان را كافر ميدانيد گفت بسه وجه: مال خدا را اسباب زينت و دولت اغنياء كرد و مهاجران اصحاب رسول خدا را مثل محارب خدا و رسول كرد و بغير كتاب خدا عمل كرد و عايشه پيراهن حضرت رسالت را بدست گرفت و گفت هنوز اين پيراهن كهنه نشده و تو دين آن حضرت را كهنه كردى و ايضا جميع صحابه كه در مدينه با سكينه بودند از مهاجران و انصار و ساير مردم بلاد كه بمدينه آمده بودند اجماع كردند بر قتل او بعضى مرتكب آن شدند و بعضى اعانت كردند و بعضى راضى بودند و انكار ننمودند و يارى او ننمودند مگر چند نفر قليلى كه در آن ظلمها و بدعتها با او شريك بودند پس سنيان كه خلافت ابو بكر را باجماع اثبات ميكنند بايد قائل شوند بوجوب قتل عثمان كه كاشف است از كفر او يا فسقى و كبيرهاى كه موجب قتل باشد و معلوم است كه هر دو منافى استحقاق خلافتند و خليفه واجب القتل معنى ندارد يا اعتراف نمايند ببطلان اجماع خلافت ابو بكر زيرا كه اكثر آن جماعت در اين اجماع داخل بودند و كثرت اينها على اختلاف الاقوال ده هزار يا پانزده هزار يا بيست و پنج هزار كس بودند كه بر هر قولى اضعاف آنها بودند بلكه تمام اهل اسلام زيرا كه همه ايشان از دو حال خالى نبودند يا اتفاق بر قتلش نمودند يا ترك اعانت و نصرتش كردند حتى عايشه و معاويه چنانكه در تاريخ اعثم و