حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٩٣ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
نزد تو گواهى دهند كه العياذ باللَّه فاطمه زنا كرده است چه خواهى كرد أبو بكر گفت بر او اقامت حد ميكنم چنانچه بر ساير مردم ميكنم حضرت فرمود اگر چنين كنى نزد خدا از جمله كافران خواهى بود گفت چرا فرمود از براى آنكه رد كردهاى شهادت خدا را از براى او بطهارت و قبول كردهاى شهادت مردم را چنانچه رد كردهاى حكم خدا و حكم رسول را كه فدك را بفاطمه دادند و در تصرف او بود و قبول كردى شهادت اعرابى را كه بر پاشنه پاى خود بول ميكند كه گواهى داد كه از پيغمبر ميراث نميباشد و فدك را از او گرفتى كه غنيمت مسلمانانست بتحقيق كه رسول خدا فرمود گواه بر مدعى است و قسم بر مدعى عليه تو رد كردى قول رسول خدا را و بر عكس كردى چون سخن باينجا رسيد مردم گريستند و صداها بلند شد و اكثر تصديق سخن حضرت امير عليه السّلام كردند و حضرت بخانه برگشت و فاطمه بمسجد آمد و طواف كرد بقبر پدر بزرگوار خود و شعرى چند خواند از شكايت روزگار و جفاى منافقان غدار كه در و ديوار را بگريه آورد پس أبو بكر و عمر بخانه برگشتند و أبو بكر عمر را طلبيد و گفت ديدى على امروز با ما چه كرد اگر يك مجلس ديگر چنين معارضه با ما كند كار ما را بر هم ميزند در اين چه تدبير بخاطر تو ميرسد عمر گفت رأى آنست كه امر كنيم بر قتل او أبو بكر گفت اين كار از كى مىآيد عمر گفت خالد بن وليد پس خالد را طلبيدند و گفتند ميخواهيم تو را بر امر عظيمى بداريم گفت بر هر چه ميخواهيد بداريد اگر چه بر قتل على عليه السّلام باشد گفتند ما نيز همين را ميخواهيم خالد گفت در چه وقت او را بكشم أبو بكر گفت در وقت نماز در مسجد حاضر شو در پهلوى او بايست چون من سلام نماز را بگويم برخيز و گردنش را بزن گفت چنين باشد اسماء بنت عميس كه در آن وقت زن أبو بكر بود و سابقا زن جعفر طيار و از شيعيان حيدر كرار بود اين سخنان را شنيد و نتوانست سخن را علانيه بحضرت برساند بجاريه خود گفت برو بخانه على عليه السّلام و فاطمه ع و سلام مرا بايشان برسان و در گذار اين آيه را بخوان كه مؤمن آل فرعون بموسى پيغام كرد إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ يعنى اشراف قوم فرعون مشورت ميكنند در باب تو كه ترا بكشند پس بيرون رو بدرستى كه من از براى تو از خير خواهانم و اسماء گفت اگر متفطن نشوند پس مكرر بخوان پس جاريه آمد و سلام رسانيد و برگشت و اين آيه را خواند حضرت امير فرمود كه خاتونت را سلام برسان و بگو خدا نمىگذارد اراده ايشان بعمل آيد و بروايتى ديگر فرمود كه اگر ايشان مرا بكشند با ناكسان و قاسطان و مارقان كه جنگ خواهد كرد؟
پس حضرت امير عليه السّلام برخاست و مهياى نماز شد و بمسجد آمد و پشت سر أبو بكر ايستاد