حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٤٦ - مطلب دويم در بيان قليلى از بدع و قبايح اعمال و شنايع افعال عمر است
بنى زهره بودند بعد از آن عبد الرحمن گفت منهم از حصه خود گذشتم و ميان على عليه السّلام و عثمان گذشتم و بعلى گفت با تو بيعت ميكنم بكتاب خدا و سنت رسول خدا و طريقه شيخين ابا بكر و عمر حضرت فرمود من قبول ميكنم بر كتاب خدا و سنت رسول خدا و آنچه خود دانم و رأيم بآن تعلق گيرد بعد از آن بهمان نحو بعثمان گفت عثمان گفت بهمين شرط قبول كردم بار ديگر بعلى و بعثمان گفت بهمان شرط تا سه مرتبه و هر مرتبه عثمان قبول ميكرد و على قبول نميكرد چون ديد كه على طريقه شيخين را قبول نميكند دست بدست عثمان داد و گفت السلام عليك يا امير المؤمنين پس على فرمود و اللَّه كه تو با او بيعت نكردى مگر بهمان اميد كه عمر با أبو بكر بيعت كرد خدا ميان شما جدائى اندازد و چنانكه اكثر نقل كردهاند دعاى آن حضرت مستجاب شد و ميان ايشان فساد و عناد بمرتبهاى بهم رسيد كه هيچ يك با ديگرى با هم سخن نميگفتند تا آنكه مرگ در ميان ايشان جدائى افكند اين بود كيفيت اين قضيه بنحوى كه محدثين و مورخين عامه روايت كردهاند و در مقام احتجاج مسلم داشتهاند و بر هيچ عاقلى مخفى نتواند بود اشتمال اين قضيه از جهات شتى بر طعن و كفر و ضلالت و خطاى أبو بكر و عمر و عثمان و رفقا و اعوان ايشان:
اول آنكه گفت بس است عمر را آنچه كرد در حيات و ممات متحمل اين كار نمىشوم اگر اين كار حق و موافق امر الهى و حضرت رسالت پناهى و رضا و طاعت ايشان بود چرا از آن احتراز و استنكاف مىكرد و از تحمل آن ميگريخت و اگر خطا و باطل و خلاف رضا و اطاعت ايشان بود چرا در حيات خود متحمل ميشد و بكدام حجت خدا و رسول او متمسك شده حق را از صاحب حق گرفت اول براى أبو بكر و بعد از او براى خود.
دويم آنكه اول گفت كه رسول خدا از همه اين شش نفر راضى بود از اين جهة همه لايق خلافتند بعد از آن براى هر كس عيبى گفت كه باعتقاد خود منافى آنست و اكثر آنها اگر كفر نباشد بىشك معصيت هستند پس باين عيوب چون تجويز خلافت ايشان كرد چگونه آن حضرت از ايشان راضى بود و ابن ابى الحديد از جاحظ روايت كرده است كه اگر كسى بعمر ميگفت كه تو اول گفتى كه رسول خدا از اين شش نفر راضى بود پس چون حالا بطلحه ميگوئى كه از تو آزرده از دنيا رفت و اينها نقيض يكديگرند اما كى جرأت ميكرد كه كمتر از اين سخن را بگويد باو چه جاى اين.
سيم آنكه عيب كرده امير المؤمنين عليه السّلام را بمزاح كه از جمله صفات حميده و اخلاق حسنه انبياء و اولياء است و حقتعالى رسول خود را باين مدح كرده و خلافش را مذمت كرده