حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٩١ - (طريق پنجم) اجماعست
خوارج و اشباه ايشان كه از فرق اسلام خارجند و همه قول ايشان را حجت ميدانند و روايات از ايشان نقل ميكنند و در كتب خود ايشان را با نهايت تعظيم و تكريم نقل ميكنند و در آن نيز شكى نيست كه جمعى كثير از فضلاى اصحاب باقر و صادق عليهما السّلام و ساير ائمه بودهاند از اهل عراق و حجاز و خراسان و فارس و غير ذلك مانند زراره و محمد بن مسلم و ابو بريده و ابو بصير و هشامين و حمران و بكير و مؤمن الطاق و ابان بن تغلب و معاوية بن عمار و جماعت بسيار كه احصاء نميتوان نمود و در كتب رجال و فهرستهاى علماء شيعه مسطورند و ايشان رؤساء شيعه بودند در فقه و حديث و كلام كتابها تصنيف كرده مسائل را جمع نمودهاند و هر يك از ايشان اتباع و شاگردان بسيار داشتهاند و پيوسته بخدمت ائمه مىآمدند و احاديث مىشنيدهاند و بعراق و ساير بلاد بر ميگشتهاند و در كتب خود ثبت ميكردهاند و از ايشان روايت مينموده و معجزات از ايشان منتشر ميگردانيدهاند و اختصاص ايشان بائمه معلوم است چنانچه اختصاص ابو يوسف و ساير شاگردان ابو حنيفه باو و اختصاص شاگردان شافعى باو بر همه كس معلوم است و شك نيست كه ائمه بر اقوال و احوال ايشان مطلع بودهاند پس خالى از دو شق نيست يا اين جماعت در آنچه نسبت بآن حضرت ميدهند از مذاهب شيعه راست ميگويند و محقند يا دروغ ميگويند و مبطلند اگر صادقند در آنچه نسبت بائمه خود ميدهند از دعوى امامت و نص بر ايشان و صدور معجزات از ايشان و كفر و فسق مخالفان ايشان پس همه اين مراتب حق و ثابت است و اگر دروغ ميگويند چرا ائمه ايشان با علم باحوال و اقوال ايشان تبرى از ايشان نفرمودند و كذب و بطلان ايشان را ظاهر نكردند همچنانكه تبرى از مذاهب باطله ابو الخطاب و مغيرة بن شعبه و ساير غلات و اهل ضلال نمودند و اگر دانسته اغماض كردهاند و تصويب اقوال و افعال مذاهب باطله ايشان نمودهاند پس العياذ باللّه خود نيز از اهل ضلال خواهند بود كه راضى بآنها بودند و اخماس ايشان را قبول مينمودند و هيچ مسلمانى اين امر را بايشان نسبت نميدهد و ايشان را چنين نميداند.
چهارم آنكه حقتعالى دوست و دشمن را همه مجبور و مجبول بر تعظيم و تبجيل ايشان ساخته حتى خلفاى جور و امراى ايشان كه نهايت عداوت با ايشان داشتند تفخيم و توقير ايشان مينمودند و انكار جلالت و فضل ايشان نمينمودند چنانكه خلفاى ثلثه كه غصب حق امير المؤمنين عليه السّلام نموده بودند در ايام امامت خود ظاهرا در اعزاز و اكرام آن حضرت و حسنين نهايت مبالغه مينمودند و همچنين آنها كه نكث بيعت آن حضرت كردند با آنكه در مقام مقاتله و مجادله در آمدند باز انكار فضيلت آن حضرت نميكردند و هم چنين معاويه با آنكه بناى همه