حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٢٥ - مطلب دويم در بيان قليلى از بدع و قبايح اعمال و شنايع افعال عمر است
حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم يا خطاى او كرد زيرا كه اگر حضرت نميدانست كه كتاب خدا بس است پس اظهار جهل آن حضرت را كرده و اگر ميدانست و بازخواست وصيت كند خطا و فعل لغوى كرده (دويم) آنكه آياتى كه استنباط احكام از آنها كردهاند پانصد آيه است تقريبا و معلوم است كه اكثر احكام خلاق عالم جل جلاله از قرآن مستنبط نميشود و آنچه مستنبط ميشود در غاية اجمال و اشكال و تشابه است و اختلاف عظيم در فهم آيات و اخبار و احكام از آنها شده است و بعضى گفتهاند محكمترين آيات كريمه آيه وضو است و قريب به صد تشابه در آن هست و در قرآن مجيد ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و ظاهر و مؤول و عام و خاص و مطلق و مقيد و غير اينها هست پس چگونه كتاب خدا از براى رفع اختلاف كافى باشد و ايضا اگر كافى ميبود چرا خود در مسائل حيران ميشد و رجوع بديگران ميكرد و ميگفت لو لا على لهلك عمر و مكرر اقرار بجهل ميكرد و ميگفت همه كس از عمر اعلم است حتى زنها در حجلهها و در پس پردهها (سيم) آنكه اگر كتاب خدا كافى بود حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كتاب را باهلبيت مقرون نميكرد چنانكه گذشت در حديث ثقلين و نميفرمود كه از يكديگر جدا نميشوند تا در حوض كوثر بر من وارد شوند پس كتاب با امامى كه مفسر كتابست كافى است نه كتاب بتنهائى و لهذا امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه منم كلام اللَّه ناطق- قطب محيى الدين شيرازى كه از علماى مشهور شافعيه است و اهل حال صوفيه است گفته است در مكاتيب خود كه راه بىراهنما نميتوان رفت و گفته كه چون كتاب اللَّه و سنت رسول اللَّه در ميان هست بمرشد چه حاجت است بآن ماند كه مريض گويد كه چون كتب طب هست كه اطباء نوشتهاند ما را به اطباء مراجعت نبايد كرد چه اين سخن خطا است براى اينكه نه هر كس را فهم كتب طب ميسر است و استنباط از آن ميتوان كرد مراجعت باهل استنباط بايد كرد و لو ردوه الى الرسول و الى اولى الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم كتاب حقيقى صدور اهل علم است بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ نه بطون دفاتر چنانكه حضرت امير عليه السّلام فرموده انا كلام اللَّه الناطق و هذا كلام اللَّه الصامت تا اينجا كلام قطب بود كه حقتعالى بر قلمش جارى كرده است و اقبح ردى بر امام جاهل باطل خود كرده است (چهارم) آنكه خود مخالفت اين سخن كرده است در چند موضع (اول) در روز سقيفه كه پيش از آنكه از تجهيز و تغسيل و دفن و صلاة بر حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فارغ شوند او و برادرش و چند منافق ديگر دويدند بسوى سقيفه و مشغول غصب خلافت شدند و مريدان ايشان عذرى كه ميگويند براى ايشانست كه از حدوث فتنه ترسيدند اگر كتاب خدا از براى دفع اختلاف