حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٦ - مقصد پنجم در بيان حقيقت پيغمبرى محمد بن عبد الله بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف است
انگشتان مباركش مانند ده شمع روشنى ميداد (معجزه دويم) بوى خوش آن جناب بود چنانكه هر وقت آن جناب از راهى ميرفتند تا دو روز و زياده هر كه از آن راه ميرفت ميدانست حضرت از آن راه رفته است از عطر او و از عرق آن جناب جمع مىكردند بهترين عطرها بود و داخل عطرهاى ديگر مىكردند و دلو آبى طلبيد بنزد آن حضرت آوردند و كف آبى در دهان مبارك كرد و مضمضه كرد و در دلو ريخت آب از مشك خوشبوتر شد (معجزه سيم) آنكه چون در آفتاب مىايستاد يا راه رفت او را سايه نبود (معجزه چهارم) آنكه هر كه با آن حضرت راه ميرفت هر چند او بلندتر بود حضرت يك سر و گردن از او بلندتر مىنمود (معجزه پنجم) آنكه ابر پيوسته در آفتاب سايه بر سرش مىافكند و با او حركت مىكرد (معجزه ششم) آنكه مرغى از بالاى سر مباركش پرواز نميكرد و جانورى مانند مگس و پشه و غير اينها بر آن حضرت نمىنشست (معجزه هفتم) آنكه از عقب ميديد چنانچه از پيش رو ميديد (معجزه هشتم) آنكه خواب و بيدارى او يكسان بود و خواب قواى او را از ادراك معطل نمىكرد و سخن ملائكه را مىشنيد و ديگران نمىشنيدند و ملائكه را ميديد و ديگران نمىديدند و هر چه در خاطرها ميگذشت ميدانست (معجزه نهم) آنكه هرگز بوى بد به مشام آن حضرت نرسيده (معجزه دهم) آنكه آب دهان بهر چاهى كه مىافكند در آن بركت بهم ميرسيد و پرآب ميشد و بهر صاحب دردى كه ميماليد شفا مىيافت و دست مبارك او بهر طعامى كه ميرسيد با بركت ميشد و از طعام قليل جماعت كثير را سير مىكرد چنانچه از بزغاله و يك صالح جو جابر هفتصد نفر را سير كرد (معجزه يازدهم) آنكه جميع لغتها را ميفهميد و بجميع لغتها سخن مىگفت (معجزه دوازدهم) آنكه در محاسن شريفش هفده موى سفيد بهمرسيده بود كه مانند آفتاب ميدرخشيد (معجزه سيزدهم) مهر نبوت بر پشت مباركش جا گرفته بود و نور آن بر نور آفتاب زيادتى مىكرد (معجزه چهاردهم) آنكه آب از ميان انگشتان مباركش جارى شد بقدرى كه جماعت كثير سيراب شدند (معجزه پانزدهم) آنكه باشاره انگشت ماه را بدونيم كرد (معجزه شانزدهم) آنكه سنگريزه در دستش تسبيح ميگفت و مردم مىشنيدند (معجزه هفدهم) آنكه ختنه كرده و ناف بريده و پاك از آلايش خون و غيره متولد شد و در وقت ولادت از پا بزير آمد نه از سر و چون بزمين آمد بوئى بهتر از بوى مشك از اولايح و فايح گرديد و جهان را معطر كرد- پس روى به كعبه بسجده افتاد چون سر از سجده برداشت دست بسوى آسمان بلند كرد و اقرار نمود بوحدانيت خدا و برسالت خود پس نورى از او ساطع گرديد كه مشرق و مغرب عالم را روشن نمود (معجزه هيجدهم) آنكه هرگز محتلم نشد و خواب شيطانى نديد (معجزه نوزدهم)