حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٥٢ - فصل هفتم نصوص صريح در امامت ايشان و تجاهل مخالفان
ابو طالب و حقوق او در وقتى كه قرآن نازل شد و من حريصم و بسيار ميخواهيم كه رعايت حقوق او در حق اولادش بكنم پس ابن ابى الحديد بعد از آنكه اين احاديث را نقل كرده است گفته است من اين اخبار را در اين موضع از براى اين نقل كردم كه بسيارى از آن جماعت كه منحرفند از آن حضرت چون ميبينند كه حضرت امير عليه السّلام از براى تحدث بنعمتهاى خدا بر خود در خطبهها فضائل و كمالات خود را ذكر ميكند آن حضرت را نسبت به تكبر و فخر مىدهند و بعضى از صحابه نيز بيشتر اين را ميگفتهاند چنانچه بعمر ميگفتند كه امارت لشكر و جنگ را به على عليه السّلام بگذار گفت او تكبرش زياده از آنست كه اين را قبول كند و زيد بن ثابت ميگفت ما متكبرتر از على و اسامه نديدهايم لهذا ما آن احاديث را ايراد كرديم تا بدانند كه كسى كه اين منزلت نزد حضرت رسالت داشته باشد و آن حضرت در شأن او اينها را گفته باشد اگر بآسمان بالا رود و با ملائكه و انبياء مفاخرت كند سزاوار است و ملامتش نبايد كرد با آنكه آن حضرت هرگز در گفتار و كردارش اظهار تكبر ننمود و لطف و كرم و خلق و تواضعش از همه بيشتر بود تا آنكه دشمنانش او را به دعا و مزاح مذمت ميكردند و گاهى كه اين نوع سخنان از آن حضرت صادر ميشد از باب جوشى بود كه سينه پردردش از طلاطم امواج هموم ميزد بضرورت اظهار مينمود و آه سردى بود كه از دل پردرد ميكشيد و شكايتى بود كه از عدم مساعدت روزگار مينمود يا شكر نعمتهاى الهى بود كه باو عطا فرموده بود و تنبيهى بود غافلان را كه اقرار بفضل او نداشتند و از باب امر بمعروف و نهى از منكر بر او واجب بود كه قدرى از فضائل خود را ظاهر گرداند كه مردم اعتقاد باطل در حق او نكنند و ديگران را در فضيلت بر او تقديم ندهند و حقتعالى نهى كرده است از اين رو گفته است أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ تا اينجا ترجمه كلام ابن ابى الحديد بود.
مؤلف گويد كه حقتعالى چشم و گوش و دل مخالفان را ميبندد و حق را بر زبان ايشان جارى ميكند تا حجت شيعه باشد بر ايشان و بسيار غريبست كه اين مرد با آن فضيلت اين احاديث را نقل كند و تصديق صحت آنها ميكند و قبول ميكند كه از صد يك اين فضائل در حق ديگران وارد نشده است و اقرار افضليت آن حضرت از همه جهات ميكند و اعتراف بمظلوميت آن حضرت ميكند و بر آن حضرت واجب مىداند كه بر سبيل نهى از منكر اظهار فضل خود و نقص آنها بكند و استشهاد ميكند باين آيه كه صريح است در آنكه با وجود اعلم امامت غير اعلم جايز نيست و مع ذلك آنها را خليفه ميداند و در بيست و پنج سال آن حضرت