حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٦٦ - مطلب سيم در بيان قليلى از مطاعن عثمانست
نيست كه تواند از عهده قيمتش برآيد كه اين را بخرد و شايد سال ديگر حقتعالى فتحى مسلمانان را روزى كند كه كسى را اين قدر قدرت بهمرسد كه تواند اين را خريد گفت پس در بيت المال ضبط كن و آن گوهر بود تا عمر كشته شد عثمان آن را بدختران خود داد و ايضا ابن ابى الحديد روايت كرده است كه مردى بخدمت حضرت امير عليه السّلام آمد كه از عثمان براى او چيزى بگيرد فرمود كه او حمال خطايا است نه و اللّه هرگز نزد او بشفاعت نروم و صاحب استيعاب و ديگران روايت كردهاند كه بعد از كشتن عثمان سه زن از او ماند و بعضى چهار زن گفتهاند كه از ثمن تركه او بهر يك هشتاد و سه هزار دينار رسيد كه مجموع تركه دويست و چهل و نه هزار دينار يا سيصد و سى و دو هزار دينار باشد كه مبلغ اخير تقريبا نزديك به پنجاه هزار تومان باشد و در اين باب روايات و اخبار بسيار است كه اين رساله گنجايش ذكر آنها را ندارد و كسى كه در اموال مسلمانان خصوصا خمس ذوى القربى اين قدر از براى خود و اقارب خود تقلب نمايد كه صرف فسق و فجور و اسراف و تبذير و زينت كند و فقراء و مساكين در مشقت و عسرت بوده باشند كى اهليت خلافت عامه مسلمانان را دارد با آنكه خلاف شرطيست كه در اول بر او اقرار كردند كه بطريقه ابو بكر و عمر عمل كند و عمر اگر چه تفضيل در عطا را او بدعت كرد اما بنحوى ميكرد كه در نظر عوام مشتبه ميشد و جهات واقعيه را فى الجمله رعايت ميكرد و خود كم تصرف مينمود و عثمان رسوائى را بحدى رسانيد كه خيانت و شقاوت او بر عالميان ظاهر شد تا آنكه بقتل او منتهى شد.
طعن هفتم آنكه جمع كرد مردم را بر قرائت زيد بن ثابت و بس براى آنكه دوست عثمان و دشمن امير المؤمنين عليه السّلام بود و چون خواست مناقب اهل بيت و مثالب اعداى ايشان را از قرآن بيندازد او را براى جمع قرآن اختيار كرد و باين سبب قرآنى كه حضرت امير عليه السّلام بعد از وفات حضرت رسول جمع كرد با آنكه اعلم خلق بود بكتاب و سنت رسول قبول نكردند و چون عمر خليفه شد از حضرت امير عليه السّلام آن قرآن را طلبيد كه آنچه را او نخواهد باطل كند حضرت نداد و فرمود مس نميكند آن مصحف را مگر مطهرون از فرزندان من و ظاهر نمىشود آن تا قائم از اهل بيت من ظاهر شود و مردم را بر خواندن و عمل نمودن بآن بدارد و عثمان چون خواست كه قرآن را جمع كند زيد بن ثابت را امر كرد بجمع كردن او و مصحفهاى ديگر را كه عبد اللّه بن مسعود و ديگران داشتند بجبر گرفت و سوزانيد و بعضى گفتهاند جوشانيد در ديگ و بعد از آن سوخت تا كسى را بر آنها اطلاع بهم نرسد و يك سبب زدن ابن مسعود و اهانت او اين بود كه راضى نميشد كه مصحف خود را بايشان بدهد بآن خفت و اهانت از