حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٦٤ - مطلب سيم در بيان قليلى از مطاعن عثمانست
كه با من اين سخن گوئى و اين كار توانى كرد و اگر خواهى و اللّه كه نتوانى و اگر شك دارى امتحان كن تا بدانى و بخدا سوگند كه فساد عمار و غير او همه از تست و ايشان گناهى ندارند كارهاى بد ميكنى كه تاب نميآورند و بزبان مىآورند و ترا خوش نميآيد پس برخاست و بيرون رفت و كسى كه در اين روايات تأمل كند ميداند كسى كه اذيت و اهانت و ستم و ضرب واقع سازد نسبت بكسى كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حق او آنها را گفته باشد و دشمن او را دشمن خدا شمرده باشد و نسبت بجناب مرتضوى صلوات اللّه عليه كه حب او ايمان و بغض او كفر و نفاق است آن سخنان گويد از ايمان و اسلام بهره ندارند و آنچه از اخبار معتبره خاصه و عامه ظاهر ميشود آنست كه عمده اسباب عداوت عثمان با عمار ولايت حضرت امير عليه السّلام بود چنانكه ابن ابى الحديد روايت كرده است از ابن عباس كه عثمان بمن گفت كه پسر عم تو و پسر خال من بمن چهكار دارد و از من چه ميخواهد گفتم كى را ميگوئى عمزاده من و خالوزاده تو بسيارند گفتم على را ميگويم گفتم و اللّه من از او بغير خوبى و خير چيزى نميدانم گفت و اللّه كه از تو پنهان ميدارد آنچه را بديگران ميگويد در اين اثناء عمار رسيد پرسيد كه چه ميگفتيد كه بعضى را شنيدم گفت همانست كه شنيدى عمار گفت بسا مظلومى كه خبر ندارد و ظالمى كه خود را بنادانى ميگذارد عثمان گفت تو از دشمنان ما و دوستان و اتباع ايشانى بعظمت خدا قسم كه اگر رعايت بعضى از امور نباشد ترا ادبى كنم كه تلافى گذشته و مانع آينده باشد عمار گفت اما دوستى على من از آن عذر نميخواهم و اما ادب كردن بر من حجتى ندارى بلكه من بر تو حجت دارم و من تابع سنتم و تو تابع بدعت عثمان گفت و اللّه كه تو از اعوان و انصار شر و مانعان خير هستى عمار گفت من خلاف اين را از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم روزى كه از نماز جمعه مراجعت كرده بود و تو آمدى و ديگرى نبود من سينه و جبين مبين آن حضرت را بوسيدم فرمود بتحقيق كه تو ما را دوست ميدارى و ما ترا دوست ميداريم و بدرستى كه تو از اعوان خير و مانعان شرى عثمان گفت چنين بودى اما بعد از آن تغيير كردى عمار دست بدعا برداشت و گفت بابن عباس آمين بگو و سه مرتبه گفت خدا تغيير ده هر كه آن را تغيير داد و اين حكايات از چندين جهت دليل است بر كفر و فسق و ظلم عثمان اول ايذاى عمار چند بار و نفرين عمار بر او سه بار و نسبت شر بافعال حضرت امير عليه السّلام دادن و اهل شر گفتن آن حضرت را و بغض و عداوت آن حضرت كه خود دعوى كرد كه اگر دروغ گفت فسق بلكه كفر و اگر راست گفت بيقين كفر است زيرا كه معلوم است كه آن حضرت با مؤمن و مسلم البته بغض و عداوت نميدارد و بغض او بآن حضرت كه از كلام خودش مستفاد است عين كفر و نفاق است
حق اليقين ٢٦٥ مطلب سيم در بيان قليلى از مطاعن عثمانست ..... ص : ٢٥٩