حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٤٨ - مطلب دويم در بيان قليلى از بدع و قبايح اعمال و شنايع افعال عمر است
اين سخن را بشنود عمر گفت بگو آنچه خواهى ابن عباس گفت اما آنچه گفتى كه قريش از براى او برأى خود اختيار كردند حقتعالى ميفرمايد وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ يعنى پروردگار تو خلق ميكند هرچه را ميخواهد و اختيار ميكند از براى ايشان آنچه خير ايشان در آنست و تو ميدانى كه خدا اختيار كرد از خلقش براى خلافت آن را كه كرد اگر قريش از براى خود اختيار كرده خدا را اختيار كردهاند حق است و الا باطل است و آنچه گفتى كه نخواستند كه براى ما جمع شود پيغمبرى و خلافت پس حقتعالى حال آن جماعتى را ذكر كرده است و گفته است ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ يعنى اين بسبب آنست كه ايشان نخواستند آنچه را فرستاده است خدا پس خدا حبط كرده است عملهاى ايشان را و ثواب آنها را برطرف كرده است اما آنچه گفتى كه اگر چنين ميشد ما مردم را پامال ميكرديم اگر ما بخلافت بر مردم تعدى ميكرديم بقرابت و خويشى نيز ميتوانستيم كرد و ليكن خلقهاى ما مشتق است از خلق رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه خدا در حق او فرموده است كه بدرستى كه تو بر خلق عظيمى و ايضا باو خطاب كرده است كه بگشا و پست كن بال مرحمت خود را براى آنها كه متابعت تو كردهاند از مؤمنان عمر گفت هموار باش اى پسر عباس دلهاى شما پر از غش و مكر است در امر قريش غشى كه هرگز زايل نميگردد و كينهاى كه هرگز متغير نميشود ابن عباس گفت بتأنى براه رو اى پادشاه مؤمنان و دلهاى بنى هاشم را نسبت بغش و فريب مده بدرستى كه دلهاى ايشان از دل رسول خدا است كه خدا پاك كرده و پاكيزه گردانيده است آن را از همه عيبها و بديها و ايشان خانهزادهاىاند كه حقتعالى آيه تطهير را در شأن ايشان فرستاده است و اما آنكه گفتى كه عداوت و كينه شما در دل ما هست چگونه كينه نداشته باشد كسى كه حقش را غصب كرده باشند و در دست ديگران بيند پس عمر گفت اما تو اى عبد اللَّه از تو سخنى بمن رسيده است كه نميخواهم بتو بگويم و منزلت تو نزد من زايل شود ابن عباس گفت كدام است مرا خبر ده اگر باطل باشد خلافش را ظاهر سازم و اگر حق باشد نبايد از حق برنجى عمر گفت ميشنوم كه مكرر ميگوئى كه اين خلافت را از روى ظلم و حسد از ما گرفتند ابن عباس گفت اما حسد پس شيطان حسد برد بر آدم و او را از بهشت بيرون كرد و ما فرزندان آدميم و حسد بر ما بسيار ميبرند و تو ميدانى كه صاحب اين حق كيست پس گفت اى خليفه آيا حجت نميگيرد عرب بر عجم كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از ما است و ما بهتريم از شما و قريش دعوى فضيلت ميكنند بر ساير عرب كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از ما است پس ما نيز بر ساير قريش اين حجت را داريم عمر گفت الحال برخيز و بخانه خود برو چون برخاست و روانه شد عمر از عقب او صدا زد كه اى آنكه ميروى بدرستى كه من با هرچه از