حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٤٣ - مطلب دويم در بيان قليلى از بدع و قبايح اعمال و شنايع افعال عمر است
اصحاب آن حضرت بآن حضرت راضى نشدند مانند طلحه و زبير و فتنه بصره برپا شد و فتنههاى ديگر بر آن متفرع گرديد و اگر جايز بود تفضيل در قسمت البته حضرت امير عليه السّلام نايره آن فتنههاى عظيم را بآن منتفى مىساخت كه آن قدر وهن در اركان خلافتش بهم نرسد و باعث قوت معاويه و ديگران نشود.
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه گفته است كه اگر گوئى أبو بكر نيز قسمت بالسويه كرد چنانچه حضرت امير عليه السّلام كرد و كسى انكار بر او نكرد چنانچه انكار بر حضرت امير عليه السّلام كردند جواب گوئيم كه زمان أبو بكر متصل بزمان حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بود و بسيرت او عمل كرد و كسى بر او اعتراض نتوانست كرد چون عمر خليفه شد بناى كار را بر تفضيل گذاشت و مردم بآن الفت گرفتند و قسمت اول را فراموش كردند و ايام عمر بطول انجاميد و در دل ايشان محبت مال و كثرت عطا قرار گرفت و آنها كه مظلوم شدند عادت بآن كردند و قناعت نمودند و چون عثمان خليفه شد او هم بطريقه عمر سلوك كرد و عادت مردم بآن طريقه محكمتر شد و چون خلافت بحضرت امير عليه السّلام رسيد خواست برگرداند مردم را بعادت زمان حضرت رسول (ص) بعد از آنكه بيست و دو سال بامر ديگر عادت كرده بودند و آن سنت را فراموش كرده بودند لهذا قبول آن بر ايشان گران بود بحدى كه بيعت لازمه را شكستند و بآن حضرت خروج كردند و جمع ديگر را كه عمر ايشان را تفضيل ميداد گمراه كردند و با خود شريك كردند و سيرت آن حضرت را مذمت ميكردند و بدعت عمر را مدح ميكردند تا آنكه اكثر دلها را از آن حضرت منحرف گردانيدند.
مؤلف گويد كه اگر نيك تأمل كنى ميدانى كه فتنههائى كه در اسلام بهمرسيد و ظلمهائى كه بر اهل بيت رسالت واقع شد همه از بدعتها و فتنهها و تدبيرهاى اين منافق بود كه اصل شجره فتنه را در روز سقيفه غرس نمود و بتفضيل در عطا آن را تربيت كرد و بتدبير شورى آن را ببار آورد و تا ظهور قائم آل محمد هر ظلمى و جورى كه بر اهل بيت و شيعيان ايشان واقع ميشود از ثمرات آن شجره ملعونه است فلعنة اللَّه على من غرسها و سقيها و اثمرها و رباها طعن دهم در قضيه شورى كه از اعظم قبايح و اشنع قضايا است و مجمل آن قصه باطله هايله چنانچه ابن ابى الحديد و ابن اثير و اكثر مخالفان ايراد نمودهاند آنست كه چون ابو لؤلؤ عمر را زخم زد و جزم كرد كه بجهنم واصل خواهد شد قانع نشد بآنچه در باب حرمان اهل بيت از خلافت و نقص مرتبه ايشان در حال حيات خود كرده بود شروع كرد بتدابيرى چند كه مثمر آن باشد كه بعد از او نيز هرگز امر خلافت بر ايشان مستقر نگردد و در نزد عوام محمود بوده باشد و كسى گمان