حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢٣٤ - مطلب دويم در بيان قليلى از بدع و قبايح اعمال و شنايع افعال عمر است
طلبيد و ابن ابى الحديد از كتاب اغانى أبو الفرج اصفهانى كه معتبرترين كتابهاى مخالفين است روايت كرده از عمر بن شيبه كه عمر نشست و مغيره را با گواهان طلبيد پس اول أبو بكرة را طلبيد و گفت آيا ديدى مغيره را در ميان رانهاى ام جميل گفت بلى و اللّه گويا ميبينم كه اثر آبله در رانهاى او بود مغيره گفت نظر لطيف دقيقى كردهاى أبو بكرة گفت تقصير نميكنم در امرى كه خدا خوار كند تو را بسبب آن و عمر گفت نه و اللّه تا شهادت ندهى كه مانند ميل در سرمهدان ديدهاى كه داخل ميكرد و بيرون ميكشيد قبول نميكنم أبو بكرة گفت بلى و اللّه چنين شهادت ميدهم و در اين وقت رنگ عمر متغير شد و امير المؤمنين عليه السّلام فرمود اى مغيره ربع تو رفت و بعضى گفتهاند عمر اين را گفت پس عمر نافع را طلبيد و از او پرسيد و گفت گواهى ميدهم بمثل گواهى أبو بكرة و عمر گفت و اللّه تا گواهى ندهى كه مانند ميل در سرمهدان ديدهاى فايده ندارد نافع گفت چنين گواهى ميدهم كه ديدم تا پروسوفار نشست تأثير عظيمى در عمر ظاهر شد امير المؤمنين عليه السّلام بعمر فرمود كه نصف عمر مغيره رفت پس شبيل بن معبد را طلبيد كه گواه سيم بود و او هم چنين شهادت داد و امير المؤمنين با عمر فرمود كه سه ربع عمر مغيره رفت و رنگ عمر چنان متغير شد كه گويا خاكستر بر رويش ريختند و زياد گواه چهارم بود هنوز داخل مدينه نشده بود و مغيره ميگريست و نزد مهاجرين و انصار ميرفت و استغاثه ميكرد كه ايشان در باب او شفاعت كنند و نزد زوجات حضرت رسول ميرفت و ميگريست پس عمر حكم كرد كه شهود را منع كنند كه با احدى از اهل مدينه سخن نگويند تا زياد حاضر نشود و چون زياد حاضر شد عمر نشست و ايشان را طلبيد و رؤساء و مهاجران و انصار حاضر شدند چون زياد پيدا شد گفت من مردى را ميبينم كه هرگز خدا خوار نخواهد كرد بر زبان او مردى از مهاجران را باين عبارت تعليم او كرد كه نبايد شهادت را تمام گفت چون نزديك رسيد ديد جوان مغروريست و دستها را حركت ميدهد و مىآيد بخاطر نحسش رسيد كه او را تهديدى هم بايد كرد مهابة عمر با وجود نامردى ميان عرب و عجم معروفست بصداى بلند درشتى گفت چه گواهى نزد تست اى كهلوله عقاب و گويا مدح و ذم هر دو در اين عبارت هست و عبد لكريم راوى حديث گفت كه چون أبو عثمان نقل روايت عمر ميكرد خواست صداى خود را شبيه بصداى ناهموار عمر كند چنان نعره زد كه نزديك بود من غش كنم پس از فحاوى اين اخبار معلوم ميشود كه اعتبار جنسيتى كه ميان عمر و آن فاسق بود سعى بسيار كرد كه بر مغيره زنا ثابت نشود و آن سه نفر بىگناه را حد فحش بزند و تعطيل حدود الهى كردن و سعى كردن در آن مطلقا بد است و اگر متضمن حد زدن چندين بىگناه باشد قبيحتر و شنيعتر است و از