حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢١٧ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
طعن هشتم آنست كه جاهل بود باكثر احكام دين و تفاسير الفاظ قرآن كه اكثر صحابه ميدانستهاند در بسيارى از مواضع پس اين طعن مشتمل است بر چند طعن و ما در اين رساله چند موضع را ذكر ميكنيم (اول) معنى كلاله را كه اولاد اب و امند كه برادران پدرى و مادرى يا پدرى تنها يا مادرى تنها باشد موافق روايات اهل بيت چنانچه از آيات سوره نساء نيز معلوم ميشود و بعضى از مفسران گفتهاند كه ما عداى والد و ولد است از أبو بكر پرسيدند و ندانست چنانچه عامه و خاصه روايت كردهاند كه از او پرسيدند و ندانست بعد از آن چنانكه صاحب كشاف روايت كرده است گفت برأى خود ميگويم اگر صواب باشد از خداست و اگر خطا باشد از من و از شيطانست و خدا از آن بريست كلاله ما سواى والد و ولد است و بسيار خوب كرده كه خود را قرين شيطان كرده چنانچه در جهنم قرين او خواهد بود و ممكن است كه مرادش از شيطان عمر باشد و (خطاى ديگر) آنكه بعد از اعتراف بجهل تفسير قرآن برأى خود كرد و بغوى در مصابيح و غير او از عامه بطرق بسيار روايت كردهاند كه هر كه در قرآن برأى خود سخن گويد جاى خود را در آتش مهيا داند و بروايت ديگر اگر صواب گويد خطا كرده است و بروايت ديگر حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم جمعى را ديد كه برأى خود تفسير قرآن ميكردند فرمود كه جمعى پيش از شما بودند بهمين هلاك شدند كه كتاب خدا را بر هم زدند هرگاه برأى خود گوئيد در كتاب الهى اختلاف بهم ميرسد كه رأيها مختلف است و حكم خدا خلافى ندارد و همه با هم موافق است هرچه را دانيد بگوئيد و هرچه را نميدانيد بكسى كه ميداند واگذاريد دواى ندانستن پرسيدن است اين هم روايات ايشانست و فخر رازى گفته است كه عمر ميگفت كلاله ما سواى ولد است و روايت كرده است كه چون او را خنجر زدند گفت من چنان ميدانستم كه كلاله كسى است كه فرزند نداشته باشد و من شرم دارم از آنكه مخالفت أبو بكر كنم.
مؤلف گويد عجب است از كسى كه شرم از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نكند و سخن او را بهذيان نسبت دهد و از أبو بكر شرم كند و از براى رعايت او از رأى خود برگردد و اگر قول اول بىمستند بود واى بر او كه بىمستندى تفسير كلام خدا كند و اگر مستندى داشته باشد واى بر او كه از براى رعايت أبو بكر در وقت مردن از آن برگردد و ايضا روايت كرده كه در وقت مردن ميگفت كه سه چيز است كه اگر حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از براى ما بيان كرده بود بهتر بود نزد من از دنيا و هر چه در آنست كلاله و خلافت و رياست پس معلوم شد كه آنچه در باب كلاله ميگفتند همه برأى خود و خواهش نفس مىگفتهاند بىمستندى و هم