حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٢١٦ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
نموده از راه ديندارى نبوده بلكه براى اين بود كه در جاهليت با او آشنا و هم سوگند بود و الا بايد عشر اين تدين را در باب ظلم حضرت فاطمه و ساير اهل بيت بكار برد و از جمله غرايب آنست كه ملا على قوشجى در دفع تشنيع زناى خالد گفته است كه زن مالك مطلقه بود و عدهاش منقضى شده بود و اين هرزه و افترا را بغير از او كسى نگفته و در هيچ روايتى مذكور نيست اگر چنين بود بايست آن وقتى كه عمر او را تهديد بسنگسار ميكرد اين عذر را بگويد.
طعن هفتم آنست كه در اخبار مستفيضه بلكه متواتره از طرق عامه وارد شده است كه أبو بكر مكرر اقاله و استعفاى از خلافت ميكرد چنانچه طبرى در تاريخ و بلادرى در انساب و سمعانى در فضايل و ابو عبيده و غير ايشان روايت كردهاند كه أبو بكر بعد از آنكه با او بيعت كردند بر منبر مكرر ميگفت اقيلونى فلست بخيركم و على فيكم يعنى دست از خلافت و بيعت من برداريد من بهترين شما نيستم و حال آنكه على در ميان شما است و حضرت امير عليه السّلام در خطبه شقشقيه كه عامه و خاصه روايت كردهاند فرمود كه چه بسيار عجب بود از أبو بكر كه در حال حيوة طلب اقاله از بيعت ميكرد و اظهار پشيمانى مينمود و در وقت مردن براى ديگرى خلافت را عقد كرد و بروايت ديگر گفت من والى شما شدم و بهترين شما نيستم اگر راست بروم مرا متابعت كنيد و اگر كج بروم مرا براه راست بداريد بدرستى كه مرا شيطانى هست كه عارض من ميشود در هنگام غضب من در وقتى كه مرا غضبناك بيابيد از من اجتناب كنيد تا تأثير نكنم در موهاى شما و پوستهاى شما و اينها دلالت ميكند بر آنكه خود را قابل امامت نميدانسته و حضرت امير عليه السّلام را از خود فاضلتر ميدانسته و امامت مفضول قبيح است و ايضا اتفاقيست كه عقل و عدالت هر دو در امام شرطست اگر اين شيطانى كه عارض او ميشد او را از عقل و تكليف بيرون ميبرد و مصروع ميشد پس شرط اول كه عقل است مفقود بوده و اگر بدر نميبرد و ضبط خود نميتوانسته است كردن پس فاسق بود و شرط ثانى هم مفقود بوده و ايضا اقاله امام يا جايز است يا جايز نيست پس أبو بكر چرا كرد و اگر جايز است چرا عثمان با وجود اضطرار نكرد تا كشته شد و گفت نميكنم پيراهنى را كه خدا بر من پوشانيده و حال آنكه بىخلاف اظهار كلمه شرك و اكل ميته و لحم خنزير با ضرورت جايز است پس معلوم شد كه براى عثمان از اينها همه بدتر بود پس قدح در يكى از اين دو خليفه البته لازم مىآيد و هر كه اندك شعورى دارد ميداند از شواهد احوال آن محيل مكار و رفيقش كه اينها همه محض مكر و حيله و مواطئه با يكديگر بود تا مردم را در اين باطل محكمتر كنند چنانچه آن فقره خطبه شقشقيه شاهد حق است بر اين.