حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٩٥ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
اراده كشتن من و تو كند بدست چپ هر دو را مىكشد بىآنكه آنكه دست راست را حركت دهد و ما را از او نجات نداده است مگر سه خصلت او اول آنكه تنها است و ياورى ندارد دويم آنكه رعايت وصيت حضرت رسول خدا ميكند كه او را امر كرده است كه شمشير نكشد سيم آنكه جميع قبايل عرب از او كينهها در دل دارند اگر اينها نبود الحال خلافت باو برگشته بود آيا فراموش كردى روز احد كه همه ما گريختيم و او بتنهائى شمشير كشيد و علم داران و شجاعان ايشان را بخاك هلاك انداخت تو فريب خالد را مخور و تا او متعرض ما نشود تو متعرض او مشو.
مؤلف گويد اگر چه اكثر سنيان خواستهاند كه امر عمر و أبو بكر را بقتل امير المؤمنين اخفا كنند و صريحا در اكثر كتب خود روايت نكردهاند اما حرف زدن أبو بكر را در نماز پيش از سلام و خطاب بخالد را نقل كردهاند و آن قرينه واضحه است بر صدق روايات شيعه در اين باب چنانچه ابن ابى الحديد نقل كرده است كه از استاد خود ابو جعفر نقيب پرسيدم كه آيا حق است قصه خالد و امر أبو بكر و عمر او را بقتل على عليه السّلام ابو جعفر گفت گروهى از سادات علوى اين را روايت كردهاند ايضا روايت كردهاند كه مردى آمد نزد زفر بن هذيل شاگرد ابو حنيفه و از او سؤال كرد از آنچه ابو حنيفه ميگويد كه جايز است بيرون آمدن از نماز بغير سلام مانند سخن گفتن و فعل كثير وحدت زفر گفت جايز است چنانكه أبو بكر در تشهد گفت آنچه گفت آن مرد گفت چه بود آنچه أبو بكر گفت زفر گفت بر تو نيست كه آن سؤال كنى او مكرر پرسيد زفر گفت بيرون كنيد اين مرد را كه از اصحاب أبو الخطاب خواهد بود پس ابن ابى الحديد از نقيب پرسيد كه تو چه ميگوئى او تقيه كرد و گفت من بعيد مىدانم اما اماميه روايت كردهاند و فضل بن شاذان در كتاب ايضاح اين قصه را بنحوى كه مذكور شد از سفيان بن عيينه و حسن بن صالح بن حى و أبو بكر بن عياش و شريك بن عبد اللَّه و جمع ديگر از فقهاى عامه روايت كرده است و گفته از سفيان و ابن حى و وكيع پرسيدند كه چه ميگوئى در اينكه أبو بكر كرد همه گفتند بدى بود اما تمام نكرد و جمعى ديگر از اهل مدينه گفتهاند قصورى ندارد اگر از براى اصلاح امت كه متفرق نشوند مردى را بكشند چون على مردم را از بيعت أبو بكر منع ميكرد او هم امر بقتل نمود و بعضى هم از ترس شناعت علت اين عمل را روايت نكردهاند اما اصل تمهيد أبو بكر را با خالد كه چون سلام دهم فلان كار را بكن و پشيمان شدن پيش از سلام گفتن يا خالد مكن آنچه را گفته بودم حكايت نمودهاند و همين فعل او را دليل جواز حرف زدن پيش از سلام كردهاند بعد از آن نقل كرده است كه كسى از ابو يوسف