حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٨٥ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
اصل باشد در آن علة و در آنجا اين مفقود است بلكه اين فرق ظاهر است كه ايشان امامت نماز را بر هر نيكوكار و بدكردارى جايز ميدانند و در خلافت عدالت و شجاعت و قرشى بودن و شرايط ديگر را شرط ميدانند و ايضا امامت جماعت يك امر است و در آن علم بسيار در كار نيست و شجاعت و تدبيرات امور رعيت در آن معتبر نيست و چون خلافت و سلطنت و رياست در امور دين و دنيا است در آن علم بسيار و شرايط بيشمار معتبر است كه هيچيك در أبو بكر و عمر و عثمان نبود و در هر امرى مانند خر در گل ميماندند و استعانت از حضرت امير المؤمنين و ساير صحابه مينمودند و آنكه بعضى از آن ملاعين گفتند كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم او را براى دين ما اختيار كرده چرا ما او را براى امور دنياى خود اختيار نكنيم محض كذب و خطا بود و محققان ايشان مانند شارح تجريد و غير او تعريف كردهاند امامت را بحكومت عامه در دين و دنيا و ايضا اگر اين دليل امامت بود چرا اين دليل را در برابر انصار نگفتند و دست بقرابت زدند.
(وجه چهارم) آنكه اگر قياس حجت باشد در مسائل فروع حجت است نه در مسائل اصول و بر تقدير تسليم جميع امور معارضه ميكنيم بخليفه گردانيدن حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم حضرت امير را در غزوه تبوك در مدينه و او را بعد از آن عزل نكرد و هرگاه بر مدينه خليفه باشد خليفه بر جميع بلاد خواهد بود زيرا كه كسى قائل بفضل نيست و اين اقوى است از دليل ايشان زيرا كه خلافت مدينه خلافت دين و دنيا بود بخلاف خلافت نماز.
(دويم) آنكه از اخبار سابقه معلوم شد كه اجماع ايشان چگونه اجماعى بود كه سعد بن عباده و اصحابش همه خارج بودند و مطلقا با أبو بكر بيعت نكردند و اهل بيت رسالت و ساير بنى هاشم تا شش ماه بيعت نكردند و آنها كه ظاهرا بيعت كردند تا آتش در خانه اهل بيت رسالت نينداختند و شمشيرهاى برهنه نديدند بيعت نكردند پس هر ظالمى كه تسلط بيابد و جمعى از فسقه بطمع مال و جاه با او موافقت كنند بايد خليفه خدا باشد و اطاعت او بر جميع اهل علم و فضل و صلاح لازم باشد و معلوم نيست بيعت بخت النصر و شداد و نمرود و مسيلمه كذاب باين رسوائى شده باشد و اگر گويند اجماع در اول امر متحقق نشد اما بعد از شش ماه كه امير المؤمنين عليه السّلام بيعت كرد اجماع متحقق شد جواب گوئيم كه آن نيز ممنوع است بلكه معلوم است كه سعد بن عباده و اولادش هرگز در اين بيعت داخل نشدند چنانچه ابن عبد البر در استيعاب گفته است در ترجمه أبو بكر كه بيعت بخلافت كردند با أبو بكر در روزى كه رسول خدا از دنيا رفت در سقيفه بنى ساعده و روز ديگر كه روز سه شنبه بود