حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٨٣ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
را ملاقات كنم شكايت شما را خواهم كرد باو أبو بكر گفت پناه ميبرم بخدا از سخط او و از سخط تو اى فاطمه پس أبو بكر آن قدر گريست بر خود كه نزديك بود هلاك شود فاطمه فرمود بخدا كه نفرين خواهم كرد تو را در هر نمازى أبو بكر گفت دعا خواهم كرد از براى تو در هر نمازى پس گريان بيرون آمد أبو بكر با مردم گفت شما هر يك ميرويد با حليله خود خوشحال ميخوابيد و مرا باين حال مىگذاريد مرا احتياجى نيست به بيعت شما اقاله كنيد بيعت مرا گفتند اى خليفه رسول اللَّه اين امر مستقيم نميشود بدون تو و اگر اقاله كنى دين خدا برپا نميشود أبو بكر گفت اگر نه ترس اين بود در اينكه ميترسم كه عروة الوثقى اسلام سست بشود هرآينه يك شب با بيعت شما نميخوابيدم بعد از آنچه شنيدم و ديدم از فاطمه (ع) پس على بيعت نكرد تا فاطمه (ع) وفات كرد و بعد از پدر خود هفتاد و پنج شب زنده بود و بلادرى از محدثين و مورخين مشهور مخالفين كه در نهايت تعصب است روايت كرده است كه چون على عليه السّلام را أبو بكر از براى بيعت طلبيد و قبول نكرد عمر آمد و آتشى طلبيد كه خانه را بسوزاند حضرت فاطمه در در خانه او را ملاقات كرد و گفت اى پسر خطاب خانه مرا بر من ميسوزانى گفت آرى و اين قويتر است در آنچه پدر تو آورده است پس على آمد و بيعت كرد و ابراهيم بن سعد الثقفى كه مقبول الطرفين است از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بيعت با أبو بكر نكرد تا آنكه ديد كه دود از خانهاش بلند شد و ايضا بلادرى از ابن عباس روايت كرده است كه چون على عليه السّلام امتناع نمود از بيعت با أبو بكر عمر را فرستاد و گفت بياور او را بنهايت عنف و شدت چون او را آورد گذشت ميان ايشان سخنى پس على بعمر گفت كه بدوش شيرى را كه نصفش از تو باشد بخدا سوگند كه تو را حريص نكرده است بر امارت او مگر آنكه تو را فردا بر ديگران اختيار كند و ابراهيم ثقفى از زهرى روايت كرده است كه بيعت نكرد على مگر بعد از شش ماه و جرأت بهم نرسانيدند بر او مگر بعد از وفات حضرت فاطمه و ايضا ابراهيم روايت كرده است كه قبيله اسلم ابا كردند از بيعت أبو بكر و گفتند تا بريده بيعت نكند ما بيعت نمىكنيم زيرا كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم با بريده گفته است كه على ولى شما است بعد از من پس حضرت امير عليه السّلام فرمود كه ايشان مرا مخير كردند ميان آنكه ظلم كنند بر من و حق مرا بگيرند و من با ايشان بيعت كنم يا كار بجنگ منتهى شود و مردم مرتد شوند و من اختيار اين كردم كه بر من ستم كنند و مردم از دين برنگردند و ايضا از عدى بن حاتم روايت كرده است كه گفت بر هيچكس آن قدر رحم نكردم كه بر على كردم در وقتى كه گريبانش را كشيدند و بنزد أبو بكر آوردند و أبو بكر باو گفت بيعت كن على گفت اگر نكنم چه خواهى