حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٧٦ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
است پس با اصحاب خود خطاب نمود و فرمود برگرديد خدا شما را رحمت كند پس بخدا سوگند كه ديگر بعد از اين داخل اين مسجد نخواهم شد مگر بروشى كه دو برادرم موسى و هارون داخل شدند در وقتى كه اصحاب موسى باو گفتند برو تو و خداى تو جنگ كنيد ما اينجا نشستهايم و با شما بجنگ نمىآئيم و اللَّه كه داخل نخواهم شد مگر براى زيارت رسول خدا يا از براى قضيهاى كه بر مردم مشتبه شود و حكم بحق در آن مىكنم زيرا كه جايز نيست از براى حجتى كه رسول خدا در ميان مردم نصب كرده باشد آنكه مردم را در حيرت بگذارد.
بدان كه اين مجملى و قليلى است از آنكه از طريق معتبره شيعه در اين قضيه هايله وارد شده است و اكثر اين مضامين در كتب سير و احاديث معتبره مخالفين متفرق وارد شده و بعضى از آنها را در كتاب بحار الانوار ايراد نمودهام از آن جمله ابن ابى الحديد گفته كه روايات در قضيه سقيفه مختلف است و آنچه شيعه ميگويد و جمع كثيرى از محدثين روايت كردهاند آنست كه حضرت امير عليه السّلام امتناع نموده از بيعت تا آنكه او را باكراه آوردند و زبير امتناع نمود از بيعت و گفت من بيعت نميكنم مگر با على و هم چنين ابو سفيان و خالد بن سعيد و عباس عم رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و پسرهاى او و ابو سفيان بن الحارث و جميع بنى هاشم و گفتهاند كه زبير شمشير كشيد چون عمر آمد و گروهى از انصار و غير ايشان با او بودند گفت شمشير زبير را بگيريد و بر سنگ زنيد گرفتند و بر سنگ زدند و شكستند و همه را بجبر آوردند بنزد أبو بكر تا بيعت كردند و كسى بغير از على نماند و از براى رعايت فاطمه او را بيرون نياوردند و بعضى گفتهاند بيرون آوردند و با أبو بكر بيعت كرد و محمد بن جرير طبرى بسيارى از اينها را روايت كرده است و گفته كه چون انصار ديدند كه خلافت بايشان نميرسد گفتند همه ايشان يا بعضى از ايشان كه ما با غير على بيعت نميكنيم و مثل اين ذكر كرده است على بن عبد الكريم معروف بابن اثير موصلى در تاريخش و ايضا ابن ابى الحديد نقل كرده است كه على بعد از وفات حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ميگفت كه اگر چهل نفر از صاحبان عزم مىيافتم جهاد ميكردم اين را نضر بن مزاحم در كتاب صفين و بسيارى از اهل سير نقل كردهاند و اما آنچه اكثر محدثين عامه و اعيان و معتبرين ايشان ميگويند آنست كه حضرت امير امتناع نمود از بيعت أبو بكر تا شش ماه و ملازمت خانه خود را اختيار كرد و بيعت نكرد تا حضرت فاطمه از دار فنا و عنا بعالم راحت و بقا رحلت نمود و چون آن حضرت رحلت نمود بيعت كرد و در صحيح بخارى و مسلم مذكور است كه تا حضرت فاطمه در حيات بود روى مردم بسوى آن حضرت بود چون فاطمه وفات يافت روى مردم از او برگرديد