حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٧٤ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
من شهرستان حكمتم و على درگاه آنست هر كه حكمت خواهد از درگاهش بيايد و همه شماها در امور دين باو محتاج هستيد و او در هيچ امرى بشما محتاج نيست با آن سوابق عظيمه كه او دارد و هيچيك از شما نداريد پس چرا از او ميل بديگرى ميكنيد و حق او را بغارت مىبريد بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا پس ابى ابن كعب برخاست و گفت اى أبو بكر انكار مكن حقى را كه خدا براى ديگرى قرار داده است و حق را باهلش رد كن و نصايح بسيار كرد او را پس خزيمه برخاست و گفت أيها الناس آيا نميدانيد كه رسول خدا شهادت مرا بتنهائى قبول كرد گفتند بلى گفت پس من شهادت مىدهم كه شنيدم از رسول خدا كه ميگفت كه اهل بيت من جدا مىكنند حق را از باطل و ايشانند امامان كه پيروى ايشان بايد كرد و گفتم آنچه مىدانستم وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ پس ابو الهشيم برخاست و گفت شهادت مىدهم بر پيغمبر ما كه على را بازداشت در روز غدير خم پس انصار گفتند او را بازنداشت مگر از براى خلافت و بعضى گفتند او را براى آن بازداشت كه مردم بدانند كه مولاى هر كسى است كه پيغمبر مولاى او است ما جمعى را فرستاديم كه از آن حضرت سؤال كردند حضرت فرمود بگوئيد على ولى مؤمنان است بعد از من و خيرخواهترين مردم است براى امت من شهادت بآنچه مىدانستم دادم پس هر كه خواهد ايمان مى آورد و هر كه خواهد كافر ميشود روز قيامت وعدهگاه همه است پس سهل بن حنيف برخاست و بعد از حمد و صلاة گفت اى گروه قريش گواه باشيد بر من كه گواهى مىدهم بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه ديدم او را در اين مكان يعنى در ما بين قبر و منبر و او دست على را گرفته و ميگفت أيها الناس اين على امام شما است بعد از من و وصى من است در حيات من و بعد از وفات من و قضا كننده دين من است و وفاكننده بعهد و وعده من است و اول كسى است كه با من مصافحه خواهد كرد بر حوض من پس خوشا حال كسى كه متابعت و يارى او كند و واى بر كسى كه تخلف نمايد از او و يارى نكند او را پس برادرش عثمان با او ايستاد و گفت شنيدم از حضرت رسول كه اهل بيت من ستارههاى زمينند پس بر ايشان تقدم مينمائيد و ايشان را مقدم داريد كه ايشانند واليان من بعد از من پس مردى برخاست و گفت يا رسول اللَّه كدام اهل بيت تو فرمود على و طاهران از فرزندان او پس مباش اى أبو بكر اول كسى كه كافر شود باين سخن و خيانت نمايد بخدا و رسول او خيانت منمائيد امانتهاى خود را و حال آنكه دانيد حق را پس ابو ايوب برخاست و گفت بترسيد از خدا اى بندگان خدا در حق اهل بيت پيغمبر خود ورد نمائيد حق ايشان را كه خدا براى ايشان قرار داده است بتحقيق كه شما شنيدهايد مثل آنچه برادران ما شنيدهاند كه در مقامات متعدده