حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٧٠ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
كه مرتكب خواهند شد سنت و طريقه بنى اسرائيل را مانند موافقت دوتاى نعل با يكديگر شبر بشبر و ذراع بذراع و باع بباع زيرا كه تورية و قرآن مجيد بيك دست و يك قلم و يك صحيفه نوشته شده است و مثلها و سنتهاى اين دو امت مساويند و از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه چون حضرت امير عليه السّلام را از خانه بيرون آوردند از براى بيعت فاطمه (ع) بيرون آمد و جميع زنان بنى هاشم با آن حضرت بيرون آمدند و چون فاطمه نزديك قبر حضرت رسول (ص) رسيد گفت دست از پسر عمم برداريد بحق خداوندى كه محمد را بحق فرستاده است كه اگر دست از او برنداريد موى سر خود را پريشان كنم و پيرهن رسول خدا را بر سر گذارم و ناله بدرگاه خدا بلند كنم ناقه صالح نزد خدا گرامىتر از من نيست و بچه او گرامىتر از بچه من نيست سلمان گفت نزديك آن حضرت بودم بخدا سوگند كه ديدم ديوارهاى مسجد از بن كنده شد و آن قدر بلند شد كه اگر كسى ميخواست از زيرش بيرون رود ميتوانست پس نزديك آن حضرت رفتم و گفتم اى سيده من و خاتون من ز خدا پدرت را رحمت عالميان گردانيده بود تو سبب نزول عذاب بر ايشان مشو پس حضرت از مسجد بيرون رفت و ديوارهاى مسجد بجاى خود فرود آمد تا آنكه غبار از زير آنها بلند گرديد داخل بينيهاى ما شد و بروايت ديگر حضرت فاطمه (ع) دست حسنين عليه السّلام را گرفت و متوجه مرقد حضرت رسول گرديد كه نفرين كند پس حضرت امير بسلمان گفت برو دختر محمد (ص) را درياب كه ميبينم پهلوهاى مدينه را كه بحركت آمده است و اگر او موى سر را پريشان كند و بگشايد و گريبان چاك كند و نزد قبر پدر بزرگوارش رود و فرياد بدرگاه خدا آورد اين جماعت مهلتى نمييابند و مدينه بزمين فرو ميرود با اهلش پس سلمان خود را بآن حضرت رسانيد و گفت حضرت امير عليه السّلام ميفرمايد كه برگرد و صبر كن و باعث عذاب اين امت مشو فاطمه (ع) فرمود هرگاه او فرموده است بر ميگردم و صبر ميكنم. و باسانيد معتبره روايت كردهاند از حضرت صادق عليه السّلام كه وقتى كه گريبان حضرت امير عليه السّلام را ميكشيدند و بنزد أبو بكر مىآوردند چون به نزديك مرقد مطهر حضرت رسالت رسيد اين آيه را خواند كه ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي پس دستى از قبر بيرون آمد بجانب أبو بكر كه همه شناختند كه دست حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است و صدائى ظاهر شد كه شناختند صداى آن حضرت است كه أ كفرت بالذى خلقك من تراب ثم من نطفة ثم سويك رجلا يعنى آيا كافر شدى بآن خدائى كه ترا آفريد از خاكى پس از نطفهئى پس درست كرد تو را مردى. و ايضا از طريق خاصه از حضرت صادق عليه السّلام و از طريق عامه از زيد بن وهب روايت كردهاند كه دوازده نفر از اكابر مهاجر و انصار انكار كردند بر