حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٦٦ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
مىآوريد پس بشارت باد شما را ببلاى خدا و نااميد باشيد از نعمت و رجا پس ابو ذر برخاست و گفت اى امتى كه بعد از پيغمبر خود حيران شدهايد و بعصيان خود مخذول شدهايد حقتعالى ميفرمايد إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ و آل محمد اسلاف نوحند و آل ابراهيماند و برگزيده سلاله اسماعيلند و عترت پيغمبر آخر الزمانند و اهل بيت نبوتاند و موضع رسالتند و محل آمد و شد ملائكهاند و ايشان مانند آسمان بلند محل رحمت الهند و مانند كوههاى زمين موجب استقرار زميناند و مانند كعبه محترمه قبله عالميانند و مانند چشمه صافيه محل علوم حقند و مانند ستارههاى درخشنده هدايت كننده خلقند و شجره مباركهاند كه خدا نور خود را بنور ايشان مثل زده است محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خاتم انبياء و سيد ولد آدم است و على وصى سيد اوصياء و امام متقيان و قائد غر محجلين است و اوست صديق اكبر و فاروق اعظم و وصى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و وارث علم او و اولاى ناس بمؤمنين از انفس ايشان چنانچه حق تعالى ميفرمايد النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ يعنى پيغمبر اولى است بمؤمنان از جانهاى ايشان و زنان او مادران ايشانند و خويشان او بعضى اولى و احقند ببعضى در كتاب خدا پس ابو ذر گفت مقدم داريد هر كه را خدا مقدم داشته است و مؤخر بداريد هر كه را خدا مؤخر داشته است و ولايت و وزارت پيغمبر را بكسى بدهيد كه خدا باو داده است پس در اين وقت عمر برخاست و گفت چه عبث بر بالاى اين منبر نشستهاى على با تو در مقام محاربه است و در زير منبر تو نشسته است و بر نميخيزد كه با تو بيعت كند يا از منبر بزير آى يا بفرما تا گردنش را بزنيم و حسنين (ع) بر بالاى سر پدر بزرگوار خود ايستاده بودند چون حرف كشتن را شنيدند گريستند و صدا بلند كردند كه يا جداه يا رسول اللَّه حضرت امير عليه السّلام ايشان را بسينه خود چسبانيد و فرمود گريه مكنيد بخدا قسم كه ايشان قادر بر قتل پدر شما نيستند و از آن ذليلتر و بىمقدارترند كه اين جرأت توانند كرد پس ام ايمن مربيه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت اى أبو بكر چه زود ظاهر گردانيدى حسد و نفاق خود را عمر گفت ما را بسخن زنان چهكار است و گفت او را از مسجد بيرون كردند پس بريده اسلمى برخاست و گفت تو با برادر رسول خدا و پدر فرزندانش چنين سلوك ميكنى و تو را در ميان قريش ميشناسيم بآن صفاتى كه همه كس ميداند آيا رسول خدا نگفت بتو و أبو بكر كه برويد بسوى على و سلام كنيد بر او بامارت مؤمنان شما پرسيديد كه بامر خدا و رسول است گفت بلى أبو بكر گفت چنين بود اما پيغمبر بعد از آن