حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٥٧ - (مطلب اول) در مطاعن أبو بكر است
بكجا منتهى ميشود و در هر يك از اين ابواب احاديث بسيار از كتب مخالفان در بحار الانوار ايراد نمودهام پس اين واقعه از سه جهت دليلست بر بطلان خلافت آنسه غاصب خلافت اول آنكه حضرت رسالت پناه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اسامه را بر ايشان امير گردانيد و معزول نگردانيد و ايشان در تحت حكومت و امارت او بودند تا آن حضرت از دنيا رحلت نمودند پس هرگاه ايشان رعيت و مأمور باطاعت اسامه باشند و او باتفاق خليفه نبود بلكه واجب بود كه هر كه خليفه باشد او اطاعت او را بكند پس ايشان نيز خليفه نباشند بلكه واجب بود كه اطاعت خليفه ديگر بكنند دوم آنكه از جيش اسامه تخلف نمودند و هر كه از جيش اسامه تخلف نمود بقول پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ملعونست و ملعون بودن با خلافت جمع نميشود سيم آنكه ايشان تولى و اعتراض از امر آن حضرت كردند و هر كه چنين كند مؤمن نيست بگفته حقتعالى وَ يَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ ما أُولئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ يعنى ميگويند ايمان بخدا و رسول آورديم و اطاعت ايشان كرديم و با وجود اين فرقه از ايشان رو ميگردانند و اطاعت نميكنند بعد از اين و اين جماعت مؤمن نيستند.
طعن سيم در بيان جورى كه او با عمر و ساير منافقان بر اهل بيت عصمت و طهارت نمودند در غصب خلافت اول مختصرى از روايات شيعه كه از اهل بيت طهارت و رسالت و ثقات و متدينين صحابه منقولست نقل مينمايم و بعد از آن بر هر جزوى از اجزاء آن رواياتى كه در كتب معتبره مخالفين مذكور و مشهور است بر طبق آن ايراد مينمايم تا معلوم شود كه اجماع و بيعتى كه مخالفان بآن متمسك شدهاند در خلافت آن منافقين دليل كفر ايشان است نه خلافت ايشان: شيخ طبرسى در احتجاج باسانيد صحيحه روايت كرده است موافق روايات متواترهاى كه كه در ساير كتب شيعه مذكور است كه چون مرض حضرت رسول شديد شد انصار را طلبيد و تكيه كرد بر على و عباس و از خانه بيرون آمد و تكيه داد بر ستونى از ستونهاى مسجد و خطبهاى خواند و وصيت در باب اهل بيت خود كرد و فرمود كه هيچ پيغمبرى از دنيا نرفته است مگر آنكه خليفه در ميان امت خود گذاشته است و من در ميان شما دو امر بزرگ ميگذارم كتاب خدا و اهل بيت من هر كه ايشان را ضايع كند خدا او را ضايع كند پس در حق انصار وصيت نمود كه رعايت ايشان بكنيد و بعد از آن اسامه را طلبيد و مبالغه نمود در باب بيرون بردن لشكر چنانچه سابقا مذكور شد پس حضرت داخل خانه شد و اسامه لشكر خود را بيرون برد و در يك فرسخى مدينه نزول كرد و اول كسى كه مسارعت كرد در رفتن أبو بكر و عمر و ابو عبيده جراح بودند و در ميان لشكر فرود آمدند