حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٢٩ - فصل سيم در بيان اختصاص آن حضرت است بمحبت خدا و رسول
ما جماعتى از رؤسا و سركردههاى مشركان و گفتند بيرون آمدند بسوى شما جمعى از پسران ما و غلامان ما و از خدمت ما گريختهاند پس دهيد آنها را بسوى ما پس حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم غضبناك شد و فرمود كه اى گروه قريش البته ترك كنيد مخالفت امر خدا را و اگر نه خدا خواهد فرستاد بسوى شما گروهى را كه گردن شما را بزنند بشمشيرها و آن گروهىاند كه امتحان كرده است خدا دل ايشان را براى پرهيزكارى بعضى از اصحاب گفتند يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كيستند آن جماعت فرمود كه از جمله ايشانست خاصف النعل يعنى پينهكننده نعل من و چون كارهائى كه متعلق بجسد مبارك آن حضرت بود در سفرها حضرت امير عليه السّلام متوجه آنها ميشد و چون آن وقت حضرت نعل خود را داده بود كه حضرت امير عليه السّلام پينه كند و حضرت امير عليه السّلام مشغول آن كار بود و عبد اللَّه بن احمد حنبل در مسند بطرق بسيار اين حديث را روايت كرده است و در بعضى از روايات چنين است كه اى گروه قريش ترك اين سخنان بكنيد و الا ميفرستم بسوى شما مردى از شما را كه خدا امتحان كرده باشد دل او را از براى ايمان كه بزند گردنهاى شما را از براى دين گفتند يا رسول اللَّه أبو بكر است فرمود نه و ليكن آنست كه در حجره نعل مرا پينه ميكند و بروايت ديگر از ابو سعيد خدرى روايت كرده است كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود كه در ميان شما كسى هست كه بر تأويل قرآن قتال خواهد كرد مثل آنكه من بر تنزيل قرآن قتال كردم أبو بكر گفت منم يا رسول اللَّه فرمود نه عمر گفت منم فرمود نه و ليكن آنست كه نعل مرا پينه ميكند.
سيم احاديث متفرقه است كه در كتب معتبره عامه در اين باب وارد شده است و در جامع الاصول روايت كرده است از صحيح ترمدى از براء بن غارب كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دو لشكر فرستاد بسوى يمن و بر يكى على را امير كرد و بر ديگرى خالد بن وليد را و فرمود كه اگر بكار زار منتهى شود على عليه السّلام بر همه امير باشد پس حضرت يك قلعه را فتح كرد و از غنايم آن قلعه جاريهاى را براى خود برداشت خالد شكايت على و برداشتن جاريه را در نامه نوشت و بمن داد كه از براى حضرت رسول آوردم چون حضرت نامه را خواند رنگ مباركش متغير شد و فرمود چه ميبينى در باب مردى كه دوست ميدارد خدا و رسول او را و دوست ميدارد او خدا و رسول را من گفتم پناه ميبرم بخدا از غضب خدا و رسول او من تقصيرى ندارم بغير آنكه نامه را آوردم و در صحيح بخارى نيز وارد شده است و در آنجا اين زيادتى هست كه حصه او از خمس زياده از آنست كه برداشته است و ابن ابى الحديد اين قصه را روايت كرده و گفته است كه خالد چهار نفر از صحابه را گفت برويد و مذمت على را بكنيد پس سه نفر از