حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٠٨ - فصل اول در حديث غدير خم است
ابن مسعود كه گفت در عهد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اين آيه را چنين ميخوانديم يا أيها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك ان عليا مولى المؤمنين و ان تفعل فما بلغت رسالته و اللَّه يعصمك من الناس تا آخر اين آيه و ابن حجر در كتاب فتح البارى شرح صحيح بخارى گفته است من كنت مولاه فعلى مولاه را روايت كرده است ترمدى و نسائى و سندهاى اين حديث بسيار است و همه ذكر كردهاند و ابن عقده حافظ در كتاب جدائى بسيارى از سندهاى صحيح و حسن نقل كرده است و صاحب جمره كه از كتب مشهوره لغت است گفته است خم اسم موضعى است كه در آن موضع نص كرد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بر على عليه السّلام و اكثر ارباب مناقب نقل كردهاند كه ابن عقده در كتاب ولايت حديث غدير را بصد و بيست و پنج طريق روايت كرده است از صد و بيست و پنج نفر از صحابه و محمد بن جرير طبرى از هفتاد و پنج طريق روايت كرده است و ابيات حسان بن ثابت كه بامر رسول خدا (ص) در قصه غدير گفته متواتر است و در جميع كتب مذكور است و از حضرت صادق عليه السّلام روايت كردهاند كه فرمود عجب دارم از آنچه رسيد بعلى عليه السّلام هر كس حق خود را بدو گواه ميگيرد و از براى على عليه السّلام ده هزار گواه در مدينه حاضر بودند كه همه در غدير خم نص بر آن حضرت را شنيده بودند كه فرمود و حق خود را نتوانست بگيرد و از ابو سعيد سمان روايت كرده است كه شيطان بصورت مرد پيرى در روز غدير بنزد حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت چه بسيار كم است كسى كه متابعت تو كند در آنچه گفتى در حق پسر عمت پس حقتعالى اين آيه را فرستاد وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ يعنى بتحقيق كه راست كرد شيطان بر مردم گمان خود را پس متابعت كردند او را مگر گروهى از مؤمنان پس جمع شدند گروهى از منافقان كه عهد آن حضرت را شكسته و گفتند ديروز محمد در مسجد خيف گفت آنچه گفت و در اينجا گفت هر چه گفت و اگر بمدينه برگردد تأكيد اين بيعت خواهد كرد و مصلحت در اين ستكه او را هلاك كنيم پيش از آنكه داخل مدينه شود چون شب شد چهارده نفر از منافقان در عقبه در كمين آن حضرت نشستند كه او را هلاك كنند و آن عقبهاى بود در ميان جحفه و ابواء پس هفت نفر از جانب راست عقبه و هفت نفر از جانب چپ نشستند كه چون حضرت بآنجا رسد ناقه را رم دهند چون شام شد و حضرت نماز كرد بار كرد و اصحاب حضرت پيش رفتند و حضرت بر ناقه تندروى سوار بود و چون بعقبه بالا رفت جبرئيل ندا كرد آن حضرت را كه يا محمد (ص) اين جماعت در كمين تو نشستهاند كه تو را بىخبر هلاك كنند پس حضرت بعقب نگاه كرد و گفت كيست اينكه در عقب هست حذيفه گفت منم حذيفه گفت بمن فرمود شنيدى آنچه من شنيدم گفتم بلى يا رسول اللَّه گفت