حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ١٠٤ - فصل اول در حديث غدير خم است
مردم الصلاة جامعة و ميان دو درخت را براى آن جناب روفتند پس نماز ظهر را ادا كرد پس دست على را گرفت و گفت آيا نميدانيد كه من اولى ام بمؤمنان از جانهاى ايشان گفتند بلى پس گفت آيا نميدانيد كه من اولىام بهر مؤمنى از نفس او گفتند بلى پس دست على را گرفت و گفت هر كه من مولاى اويم على عليه السّلام مولاى اوست پس گفت خداوندا دوستى كن با هر كه با او دوستى كند و دشمنى كن با هر كه با او دشمنى كند پس عمر گفت يا على گوارا باد تو را اى پسر ابو طالب گرديدى مولاى هر مؤمن و مؤمنه ايضا زيد بن ارقم روايت كرده است كه فرود آمديم با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در وادى كه آن را وادى خم ميگفتند پس نماز كرد و خطبهاى خواند از براى ما و جامهاى را بر روى درخت انداختند كه آفتاب اذيت بآن حضرت نرساند پس فرمود كه آيا گواهى نميدهيد كه من اولىام بهر مؤمنى از جان او گفتند بلى گفت من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و ايضا در مسند ابن حنبل و كتاب حافظ ابو نعيم روايت كردهاند از أبو الفضل كه حضرت امير عليه السّلام مردم را جمع كرد در رحبه كوفه و سوگند داد ايشان را بخدا كه هر كه در غدير خم از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شنيده باشد كه در حق من چه گفت بگويد سى هزار نفر از صحابه در آن مجمع شهادت بر مضمون اين حديث تا عاد من عاداه دادند و در مسند از سندهاى بسيار از جماعت كثيرى از صحابه اين مضمون را روايت كردهاند و ثعلبى و ابن مغازلى روايت كردهاند كه در روز غدير خم متفرق شدند مردم و دورى از آن حضرت اختيار كردند حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم امير- المؤمنين عليه السّلام را امر كرد كه ايشان را جمع كند چون جمع شدند ايستاد و تكيه داد بر دست على عليه السّلام و گفت أيها الناس مكروه من كرديد تخلفى كه از من كرديد تا آنكه گمان كردم كه هيچ شجرهاى را دشمن نمىداريد مانند خويشان من و ليكن خدا على عليه السّلام را گردانيده است نسبت بمنزلهاى كه من نسبت بخدا دارم و خدا از او راضى است چنانچه من از او راضيم زيرا كه او بر قرب من و محبت من هيچ چيز را اختيار نميكند پس دستها را بلند كرد و گفت هر كه من مولاى اويم على مولاى اوست اللهم وال من والاه و عاد من عاداه پس مردم گريه و تضرع كردند و گفتند يا رسول اللَّه ما از تو دور شديم براى آنكه مبادا در خاطر تو گران باشيم و پناه ميبريم بخدا از غضب رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پس حضرت از ايشان راضى شد و ابن عبد البر در كتاب استيعاب گفته كه بريده و ابو هريره و جابر و براء بن غارب و زيد بن ارقم همه از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم حديث غدير را روايت كردهاند و در مشكاة از صحيح ترمدى از براء بن غارب و زيد بن ارقم روايت كرده است حديث غدير را بنحوى كه سابقا گذشت پس