فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٥٥ - نقش زمان و مكان در استنباط آیت الله جعفر سبحانى
كه اگر زندگى اجتماعى انسانها بر يك روال بود، اين امكان وجود داشت كه قانونى هميشگى و پايدار براى اداره آن تشريع شود؛ ولى چون زندگى بشر همواره دستخوش تحولات و دگرگونىها است، چگونه ممكن است در شرايط مختلف، قانونى ثابت حاكم باشد؟ چگونه ممكن است زندگى اجتماعى ابتدايى(بيابانى) و عشيرهاى مانند زندگى اجتماعى يك جامعه پيشرفته باشد؟ بنابراين بايستى مطابق دگرگونى اوضاع و شرايط، قوانين هم دگرگون شود.
اين سؤالى است كه بسيارى اوقات در محافل علمى مطرح مىشود و هدف از طرح آن رهايى از قيد دين و ارزشهاى اخلاقى است. غافل از آن كه ـ طبق آن چه پژوهشگران و انديشمندان اسلامى بيان كردهاند ـ دگرگونى ظاهر زندگى اجتماعى، با ثبات و جاودانگى قوانين تعارضى ندارد. زيرا عليرغم تأكيدى كه مطرح كنندگان سؤال مزبور بر اوضاع و احوال متغير پيرامون انسان دارند، از غرايز و خلق و خوى ثابتى كه انسان از آن برخوردار است و هيچ گاه از آنها جدا نمىشود ـ به طور طبيعى نيازمند دستور العملهايى است كه در همه زمانها و براى همه نسلها ثابت مىباشد ـ غفلت كردهاند. اينك نمونه هايى از اين غريزهها را بيان مىكنيم:
١. از آنجا كه انسان موجودى اجتماعى است، براى حفظ نسل خود نيازمند زندگى خانوادگى است. اين نياز، حقيقتى ثابت در زندگى انسان به شمار مىآيد و مطابق آن قوانينى وضع شده است. خداوند مىفرمايد:
«وانكحوا الايامى منكم والصالحين من عبادكم و إمائكم»؛ (٣)
مردان و زنان بى همسر(مجرد) و همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را همسر دهيد.
٢. عدالت اجتماعى به نفع جامعه است و جامعه را از فساد، فروپاشى و هرج و مرج حفظ مىكند. از اين رو انسان در زندگى اجتماعى خويش چارهاى جز حركت بر مبناى عدالت و دورى از ظلم و ستم ندارد. خداوند فرموده است:
(٣) نور، آيه٣٢.