فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٢٩ - قتل از روى ترحّم محمد على انصارى
مقتول دو نفر باشند، مقتول يا قبل از قتل، حيات مستقرّ(توضيح اين واژه خواهد آمد) دارد و يا ندارد. و در صورتى كه حيات مستقر داشته باشد قتل يا با اذن مقتول انجام گرفته است و يا بدون اذن او. و در هر صورت فوت شخص يا به سبب فعل ـ انجام دادن كارى ـ محقق شده است و يا به سبب عدم فعل.
فرض اوّل:
چنانچه قاتل همان مقتول باشد. گر چه به ظاهر، عنوان اين نوشتار ـ يعنى قتل از روى ترحّم ـ شامل اين مورد نمىشود؛ زيرا عنوان اقتضا مىكند كه قاتل و مقتول دو نفر باشند تا عنوان ترحم صدق كند، ولى ملاك مسأله در اين صورت هم وجود دارد. مثال اين صورت چنين است: كسى در بيابان بر اثر تشنگى درحال تلف شدن است و مىداند كه هر گز آب به دستش نخواهد رسيد و براى رهايى از زجر تشنگى اقدام به خود كشى مىكند و يا مريضى روى تخت بيمارستان خوابيده و اكسيژن به دستگاه تنفسى او وصل است كه اگر قطع شود مىميرد. چنين شخصى از درمان بيمارىاش مأيوس شده است و مىداند كه خواهد مرد و براى كوتاه كردن مدت احتضار و رهايى از سختى بيمارى، جريان اكسيژن را از دستگاه تنفسىاش قطع مىكند. در اين صورت بدون شك عنوان خود كشى ـ انتحار ـ صدق خواهد كرد؛ ولى آيا صرف زجر كشيدن مريض مىتواند مجوّز اقدام او براى خودكشى باشد؟
دليلى بر جايز بودن اين كار وجود ندارد و لااقل در آن شك داريم. بنابراين، عمومات و اطلاقات حرمت قتل نفس شامل اين مورد شده و حرمت آن ثابت مىشود. مؤيّد اين مطلب اين است كه فقيهان مسألهاى را عنوان كردهاند كه اگر كسى ديگرى را تهديد كند و بگويد: «اگر خودت را نكشى من تو را مىكشم»، آيا جايز است كه فرد اقدام به خودكشى كند يا نه؟ بيشتر يا همه فقيهان بر عدم جواز قتل فتوا دادهاند؛ چون اكراه نمىتواند مجوّز قتل باشد ولى برخى مانند شهيد ثانى تفصيل داده و گفتهاند: اگر قتلى كه اكراه كننده وعده داده، شديدتر از قتلى باشد؛ كه اكراه شونده مىخواهد با آن خودكشى كند ـ مانند قتل