فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٣٤ - قتل از روى ترحّم محمد على انصارى
اگر [شخصى به ديگرى] بگويد: مرا بكش و اِلاّ تو را مىكشم قتل آن فرد جايز نخواهد بود؛ براى اين كه اذن، حرمت را برطرف نمىكند. و اگر چنين كرد، قصاص واجب نخواهد بود، براى اين كه مقتول مميز بوده و حق خويش را به وسيله اذن ساقط نموده است، بنابراين وارث، مسلط [بر قصاص يا ديه [نخواهد بود.
علامه حلى هم مىفرمايد: «لو قال: اقتلني وإلاّ قتلتُك سقط القصاص و الدية، دون الاثم؛
اگر [شخصى به ديگرى] بگويد: مرا بكش و اِلاّ تو را مىكشم، قصاص و ديه ساقط مىشود، ولى گناه (٩)اين عمل از بين نمىرود.
همان گونه كه در عبارت علامه آمده است ايشان تصريح نموده كه قصاص و ديه هر دو ساقط خواهد شد، اما كلام محقق چنين آشكار نيست هر چند در سقوط هر دو اطلاق دارد، چون معناى عدم تسلّط وارث، تسلّط نداشتن او بر قصاص يا ديه است، و حذف متعلق، بر عموم دلالت مىكند.
ممكن است از كلمات امام خمينى هم اين نظريه استفاده شود، ايشان در خصوص اين مسأله بعد از بيان اين مطلب كه اگر تهديد كننده خواست به تهديدش عمل كند تهديد شونده مىتواند ـ بلكه واجب است ـ او را بكشد؛ زيرا دفاع كردن واجب است و هيچ ضمانى هم بر عهده او نيست، مىفرمايد:
«اگر به مجرد وعده به قتل تهديد كننده را كشت، گناه كرده است، و در اين مطلب كه آيا او قصاص مىشود يا خير، اشكال وجود دارد، گرچه ارجح عدم قصاص است، چنان كه عدم ثبوت ديه نيز بعيد نيست» (١٠).
لازم به ياد آورى است كه بحث از ثبوت يا عدم ثبوت ديه بعد از احراز عدم ثبوت حق قصاص است. يعنى آيا وارثى كه حق قصاص ندارد، حق مطالبهـديه دارد يا خير؟ شهيد ثانى مىگويد:
(٩) ارشاد الأذهان، ج٢، ص١٩٦.
(١٠) تحريرالوسيله، ج٢، ص٤٦٣ ـ ٤٦٤، كتاب القصاص، مسأله ٣٥.