فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٣١ - قتل از روى ترحّم محمد على انصارى
باشد (٤). كسى كه فاقد همه اين علائم باشد داراى حيات مستقر نيست گرچه علائم حياتى مانند تنفس در او باشد. اين تعريف در باب قصاص گفته شده است.
بنابرتعريف اوّل اگر كسى بيش از يك يا دو روز زنده نماند داراى حيات مستقر نيست، خواه قادر بر ادراك و نطق و حركت اختيارى باشد يا خير. ولى بنابر تعريف دوم اگر قادر بر ادراك و نطق و حركت اختيارى باشد داراى حيات مستقر است گرچه بيشتر از يك يا دو روز زنده نماند و اگر بر ادراك و نطق و حركت اختيارى قادر نباشد داراى حيات مستقر نيست.
ظاهراً آنچه در باب قتل نفس مورد توجه مىباشد همان تعريف دوم است (٥)و تعريف اوّل فقط در باب تذكيه ـ ذبح شرعى ـ كاربرد دارد.
٢. فعل ايجابى(ايجادى)
منظور از فعل ايجابى اين است كه شخص با انجام دادن كارى سبب قتل شخص ديگرى شود، خواه با استفاده از آلات كشنده مانند اسلحه باشد ويا با استفاده از سموم و ساير مواد كشنده و يا حتى با قطع جريان اكسيژن و خون و مانند آنها نسبت به مريضى كه حيات او به آنها بستگى دارد.
ولى منظور از فعل سلبى اين است كه شخص با ترك فعلى كه بر آن قادر است سبب مرگ شخص ديگرى شود؛ مثلاً مريض به اكسيژن و سرم و مانند آن نياز دارد؛ ولى شخصى كه مىتواند اين امور را در اختيار بيمار قرار دهد از انجام چنين كارى امتناع ورزد.
بعد از بيان اين دو امر به اصل موضوع مىپردازيم:
در فرض مذكور بايد گفت كه چون مقتول حيات مستقر دارد، بنابراين با از بين بردن حيات او قتل صدق مىكند و چون قتل با قصد و همراه با فعل ايجابى(ايجادى) انجام گرفته است از اين رو قتل را هم مىتوان قطعاً به فاعل نسبت داد ولى چون قتل با اذن مقتول
(٤) جواهر الكلام، ج٤٢، ص٥٨ و مبانى تكملة المنهاج، ج٢، ص١٩، قصاص النفس، مسأله ٢٤.
(٥) اين مطلب از كلمات فقيهان در باب قتل نفس، ارث، وصيّت و مانند اينها استفاده مىشود.