کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٠ - تعارض وحى با علم و عقل
هم كه معمولاً مىكردند به لايه هاى مختلف پياز بود كه هر يك بر روى ديگرى قرار گرفته و بر آن احاطه دارد.
قرآن در زمانى نازل شد كه نظريه بطلميوسيان در نجوم حاكم مطلق بود و كسى ترديدى در درستى آن نداشت. اگر كسى خلاف آن را ابراز مىكرد مورد تمسخر قرار مىگرفت، چنان كه گويى روز بودن روز را انكار كرده باشد. بر همين اساس قرآن نيز از آسمان هاى هفت گانه سخن مىگويد.
اشكالى كه فوراً به ذهن مىآيد اين است كه اگر اين گونه باشد، قرآن بايد تعبير «سماواتِ تسع: آسمان هاى نه گانه» را به كار ببرد و حال آن كه تعبير «هفت آسمان» را به كار برده است كه در هر حال با هيأت بطلميوسى ناساگار است، پس توجيه مذكور نمىتواند توجيه صحيحى باشد.
در پاسخ مىگويند: قرآن غير از هفت آسمان از چيز ديگرى به نام عرش نيز سخن گفته است: قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَوَتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرشِ الْعَظَيمِ[١]؛ بگو: «پروردگار آسمان هاى هفت گانه و پروردگار عرش بزرگ كيست؟» هم چنين از چيز ديگرى به نام «كرسى» نيز ياده كرده است: ...وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَوَتِ وَ الاَْرْضَ...[٢]؛ ...كرسى او آسمان ها و زمين را در بر گرفته است. با اين حساب، هفت آسمان به اضافه «عرش» و «كرسى» همان «افلاك نه گانه» بطلميوسى مىشود.
بسيارى از علماى اسلام نيز كه در آن روزگار تحت تأثير هيأت بطلميوسى بودند اين گونه سخنان و توجيهات را تلقى به قبول مىكردند. البته بعدها و با تحقيقات دانشمندانى نظير كپلر، كپرنيك و گاليله معلوم شد كه نه زمين مركز عالم است و نه افلاك نه گانه اى وجود دارد.
[١] مؤمنون (٢٣)، ٨٦. [٢] بقره (٢)، ٢٥٥.