کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٠ - رابطه « ايمان به ملايكه» و بحث « تجربه نبوى»
در اين تفسير دخالت مىكرد. بنابراين هيچ اعتمادى به قرآن نيست و كاملا احتمال خطا و اشتباه در آن وجود دارد.
نتيجه چنين تفكرى روشن است. هرچه ما تلاش كنيم كه چيزى را براى دين اثبات كنيم و به آن نسبت دهيم، پاى آن به جايى بند نيست؛ چون محكم ترين منبع و سند ما قرآن است و قرآن هم كه وضعش به اين صورت درآمد كه هم رديف ساير معارف بشر و نظريه پردازان و مفسران شد و از اعتبار و حجيت افتاد.
اين شبهه كه امروزه به آن سر و صورت علمى داده اند و آن را به اين شكل درآورده اند، سابقاً به اين صورت مطرح مىشده كه، اين حرف هايى كه پيامبر مىزند ما كه نمىبينيم خدا و ملايكه بر او نازل كنند، از كجا معلوم كه القائات جنيان و شياطين نباشد؟ در زمان خود پيامبر هم همين شبهه را مطرح مىكردند و اتفاقاً در قرآن از زبان كفار و مشركان نقل شده كه مىگفتند: اين كلام بشرى است: وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ...[١]؛ و نيك مىدانيم كه آنان مىگويند: «جز اين نيست كه بشرى به او مىآموزد.» قرآن شديداً اين نسبت ها را رد كرده و مىفرمايد: وَ مَا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّيطِينَ[٢]؛ و شيطان ها آن را فرود نياورده اند. يا مىفرمايد: وَ مَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطان رَجِيم[٣]؛ و [ قرآن] سخن ديو (شيطان) رانده شده نيست.
در هر حال چون از ابتدا چنين شبهات و القائاتى وجود داشته و خداوند پيش بينى مىكرده كه بعدها در عصر مدرنيته و پست مدرن نيز كسانى نظير اين سخنان را مطرح خواهند كرد، كه اين قرآن كلام خدا نيست و كلام خود پيامبر يا حتى تصور و خيال و احساس شخصى او است، از اين جهت بر مسأله
[١] نحل (١٣)، ١٠٣. [٢] شعراء (٢٨)، ٢١٠. [٣] تكوير (٨١)، ٢٥.