کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٢ - مطالعه توصيفى رابطه متقابل مردم و حكومت در اسلام
گفتن تكبيرة الاحرام بود زنى وارد مسجد شد و صدا زد يا على، صبر كن. حضرت نماز را شروع نكرد، بلكه رو كرد به آن زن و فرمود: چه مىگويى؟ گفت: اين والى كه براى محل ما فرستادى، شخصى ستم كار است، رفتارش درست نيست، و... . امام جماعت و حاكم اسلام در مسجد ايستاده، اقامه گفته و مىخواهد تكبير بگويد، خانمى آمده و از فرماندار شهرشان شكايت مىكند. اشك از چشمان على(عليه السلام) جارى شد و گفت: خدايا مىدانى من به ظلم او راضى نبودم. سپس فرمود، قلم و كاغذ بياوريد و قبل از اين كه تكبيرة الاحرام نمازش را بگويد، حكم عزل آن والى را نوشت و به آن خانم داد. آن گاه فرمود: الله اكبر.
كجاى عالم شنيده شده كه رابطه بين حكومت و مردم شبيه چنين حكومتى باشد؟ آن قدر اين نمونه ها فراوان است كه اگر اينها را در تابلوهاى زرين بنويسند و نقش كنند و در موزه هاى جهان نصب كنند، هر انسان با انصافى به آن بنگرد، از تعجب و حيرت زمين گير مىشود. مگر مىشود انسانى چنين وارسته باشد؟! اين چه مكتبى است؟!
نمونه هايى شبيه اينها در زندگى امام(رحمه الله) نيز وجود داشت. البته بين حضرت على(عليه السلام) و مرحوم امام فاصله بسيار است، اما نمونه هايى شبيه سيره اميرمؤمنان(عليه السلام) در رفتار ايشان نيز ديده مىشد. كسى كه در اين عصر، در اين جهان، به شهادت همه دوستان و دشمنان محبوب ترين انسانى است كه در اين قرن در كل جهان ديده شده است. دشمنان نيز معترفند كه در قرن گذشته كسى به محبوبيت امام(رحمه الله) در عالَم وجود نداشته است. دشمنانش نيز گرچه نه به زبان، اما قلباً ايشان را دوست مىداشتند و مجذوب شخصيت، عدالت و صداقتش بودند. ظاهر و باطن و حرف و عملش يكى بود. آنچه مىگفت عمل مىكرد و همان را كه عمل مىكرد، مىگفت. واقعاً دل سوز فرد فرد مردم از پير و