کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧١ - مطالعه توصيفى رابطه متقابل مردم و حكومت در اسلام
طول تاريخ اسلام بخواهيم دو نمونه حكومت را به عنوان نمونه حكومت اسلامى نشان دهيم يكى حكومت على(عليه السلام) است و ديگرى حكومت امام خمينى(رحمه الله). البته معناى اين سخن آن نيست كه سايرين همه مقصر بودند يا هستند، بلكه امام ويژگى هايى خاص داشت، هم از لحاظ شخصيت شخص خودش و هم از لحاظ شرايط اجتماعى كه تقدير الهى براى ايشان پيش آورده بود. براى هر كسى اين شرايط عيناً فراهم نمىشود. از طرف ديگر همه كس نمىتوانند آن نقشى را كه امام ايفا مىكرد، ايفا كنند؛ چون همه آن پايگاه و موقعيت اجتماعى را ندارند. بنابراين مقصودم اين نيست كه ديگران مقصرند؛ گرچه افرادى هم هستند كه جاى انتقاد در رفتارشان هست و كمبودهايى دارند كه مىتوانستند نداشته باشند. به هر حال انسان ها ساخته يك ماشين و كليشه اى نيستند، بلكه هر كس ويژگى هاى شخصى خودش را دارد؛ هم چنان كه معرفت، ايمان و تقوا و قدرت روحى و مديريت هم مراتب دارد. غير از ويژگى هاى ذاتى اشخاص و تفاوت هاى شخصيتى كه هر فرد دارد، امور اكتسابى نيز در افراد بسيار متفاوت از يكديگر است. البته بايد خدا را شكر كنيم كه بعد از امام(رحمه الله)نسخه بدل ايشان را امروز داريم و خداوند ان شاءالله، سايه ايشان را همواره بر سر ما مستدام بدارد.
به هر حال بررسى تاريخى نيز شيوه اى براى بررسى رابطه حكومت و مردم است. نمونه رفتار حاكمان با مردم را مىتوان در زندگى على(عليه السلام) و در زندگى امام رضوان الله عليه جستجو نمود. همه در اين زمينه چيزهايى شنيده و يا خوانده ايم و مىتوانيم براى ديگران تعريف كنيم. آن قدر نقطه هاى برجسته در زندگى اميرالمؤمنين(عليه السلام) هست كه اگر كسى در صدد بيان آن باشد، چنان چه يك سال هم بنشيند و صحبت كند باز هم مطلب براى گفتن دارد.
روزى در حالى كه على(عليه السلام) در محراب نماز ايستاده و اقامه گفته بود و آماده