کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٩ - رابطه پذيرش تاريخى انبيا و ايمان
رابطه پذيرش تاريخى انبيا و ايمان
نكته ديگرى كه بايد بدان توجه داشت اين است كه منظور از ايمان به انبيا ايمان به يك قضيه تاريخى نيست: مثلاً منظور از ايمان به پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)اين نيست كه تنها قبول داشته باشيم در ١٤٠٠ سال پيش فردى به نام «محمد» در جزيرة العرب پيدا شد كه گفت من پيامبر خدا هستم و كتابى هم به نام «قرآن» از جانب خدا آورد؛ و آن گاه معتقد باشيم آنچه كه او آن زمان آورده نه به درد اين زمان مىخورد نه اصولا در اين زمان قابل عمل است! اين، ايمان به «تاريخ انبيا» است نه ايمان به «انبيا و پيامبر». اين، نظير آن است كه ما قبول داشته باشيم شخصى به نام «هيتلر» در آلمان پا به عرصه وجود گذاشت كه يكى از جنايت كاران بزرگ تاريخ بود.
توجه به اين نكته از آن جهت مهم است كه متأسفانه امروزه كسانى پيدا شده اند و تفسيرى تاريخى از ايمان به پيامبر اسلام ارائه مىدهند. اينان با ادعاى مسلمانى و روشن فكرى مىگويند، آنچه پيامبر اسلام منادى آن بود «توحيد» و پذيرش خداى يگانه بود و «گوهر دين» و آنچه «ذاتى دين» است همين يك مسأله است و بقيه مسايل تماماً از «عَرضيات دين» هستند و به مقتضاى شرايط زمان و مكان قابل تغييرند؛ خود پيامبر هم هيچ گاه مدعى نبود كه احكام و دستوراتى كه آورده «ابدى» است. بعد هم اضافه مىكنند كه آنچه پيامبر در آن روزگار، از احكام و قوانين آورده براى همان جامعه و همان زمان مناسب بوده و براى اين زمان نه مفيد است و نه قابل اجرا؛ پس تماماً بايد تغيير كند.
در جلسات اولِ اين بحث توضيح داديم كه ايمان يك حالت قلبى است كه به دنبال آن «التزام به عمل» وجود داشته باشد و اگر اين التزام به عمل وجود نداشته باشد و صرفاً «علم» و «تصديق ذهنى» باشد، ايمان نيست. اشاره كرديم كه فرعون نيز مىدانست كه موسى پيامبر خدا و معجزاتش آيات الهى هستند