کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٠ - رابطه پذيرش تاريخى انبيا و ايمان
كه به دست او ظهور پيدا مىكنند؛ همان گونه كه فرعونيان نيز اين را مىدانستند: وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ...[١]؛ و با آن كه دل هايشان به آن يقين داشت آن را انكار كردند. صرف «دانستن» ملاك نيست، «التزام» لازم است. صرف اين كه بدانيم و قبول داشته باشيم پيامبرى در ١٤٠٠ سال پيش آمده و از آن طرف بگوييم، حرف هايش به درد امروز نمىخورد، ايمان نيست؛ اين كفر حقيقى است. مگر كفر به چه معنا است؟ كفر يعنى همين كه «التزام به عمل» نداشته باشيم، همين كه بگوييم، با اين كه مىدانم اين حرف ها را پيامبر گفته، ولى عمل نمىكنم. مگر كفر غير از اين است؟ آيا معناى «يهودى» يا «مسيحى» بودن اين است كه بدانيم پيامبرى به نام حضرت موسى يا عيسى(عليهما السلام) بوده و كتابى به نام «تورات» يا «انجيل» داشته است؟ اگر يهودى يا مسيحى بودن به اين «علم» باشد، همه ما و همه دنيا يهودى و مسيحى هستند! ملاك يهودى بودن اين است كه فرد به سخنان حضرت موسى و آنچه در تورات آمده است عملا ملتزم باشد. مسلمان بودن يعنى اين كه شما خود را ملتزم بدانيد به آنچه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) آورده عمل كنيد. (البته اين كه گاهى به دليل اغواى نفس و شيطان معصيت مىشود، آن بحث ديگرى است.) اگر كسى فقط تاريخ پيامبر را قبول دارد و هيچ بنايى در عمل كردن به احكام و دستورات آن حضرت نداشته باشد بايد اين آيه را براى او تلاوت كرد كه: وَ قَالَتِ الاَْعْرَابُ ءَامَنَّا قُلْ بَلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِى قُلُوبِكُمْ...[٢]؛ [ برخى از ] باديه نشينان گفتند: «ايمان آورديم»، بگو: «ايمان نياورده ايد، ليكن بگوييد «اسلام آورديم» و هنوز در دل هاى شما ايمان داخل نشده است.
كسى كه فقط ظهور پيامبر اسلام در جزيرة العرب در ١٤٠٠ سال پيش را
[١] نحل (٢٧)، ١٤. [٢] حجرات (٤٩)، ١٤.