کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٥ - ايمان به همه انبيا، لازمه ايمان حقيقى
به هدايت دست يابند، حتماً بايد مقدماتى فراهم كند كه آن پيام هدايت بدون كوچك ترين خلل و زياد و كمى به مردم برسد.
ايمان به همه انبيا، لازمه ايمان حقيقى
در هر صورت، پس نتيجه بحث اين شد كه «متعلَّق ايمان»، به طور خلاصه، خدا، قيامت، ملايكه، كتب آسمانى و همه انبياى الهى هستند. ما بايد به همه اينها و به همه پيامبران ايمان داشته باشيم و هيچ يك از آنان را استثنا نكنيم: لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَد مِنْهُمْ. اگر بگوييم، يكى را قبول داريم و يكى را قبول نداريم به منزله انكار همه است: أُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقّاً.
ممكن است به ذهن بيايد كه چرا انكار يك پيامبر به منزله انكار همه انبيا و «كفر حقيقى» است؟ كسى كه مثلاً حضرت عيسى(عليه السلام) يا حضرت موسى(عليه السلام)را قبول دارد، بالاخره لااقل همين يك پيامبر را پذيرفته، پس چگونه مىگوييم همه انبيا را منكر است؟ در پاسخ بايد بگوييم، ما از كسانى كه يكى از پيامبران، مثلاً حضرت موسى يا عيسى(عليهما السلام)را قبول دارند سؤال مىكنيم آيا اين ايمان شما بدين سبب است كه عيسى يا موسى از قوم و قبيله خودتان است يا به علت اين است كه او پيامبر خدا است؟ اگر بگويند، از اين جهت است كه خويشاوند و هم خون خودمان است، روشن است كه اين «خويشاوند پرستى» و «قبيله پرستى» است نه خداپرستى و خلاصه، ايمان نيست بلكه كفر حقيقى است. گزينه ديگر اين است كه بگويند، ايمان ما از آن جهت است كه عيسى (يا موسى) پيامبر خدا است و آنچه براى ما موضوعيت دارد خود خدا و فرمان او است نه عيسى يا موسى و خويشاوندى. در اين حالت مىگوييم، اگر ملاك اصلى «فرمان خداوند» است، فرض مىكنيم خداوند پيامبر الف را ابتدا مىفرستد و دستوراتى مىدهد و سپس پيامبر ب را مىفرستد و برخى دستورات قبلى را كه به وسيله پيامبر الف فرستاده بوده نسخ و ملغا مىكند و