کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٩ - رابطه « ايمان به ملايكه» و بحث « تجربه نبوى»
شناخت ها و معرفت هاى بشرى احتمال خطا و اشتباه دارند و به اصطلاح «جايزالخطا» هستند. هيچ انسانى از آن جهت كه انسان است ايمن نيست از اين كه مطلبى را از اساس اشتباه درك كند يا با آن كه درست درك كرده، به هنگام بيان و نقل آن براى ديگران دچار اشتباه شود. به همين جهت با توجه به اين كه تمامى انبيا بشر بوده اند، نه به درك آنها و نه به نقل آنها اعتمادى نيست؛ چون در هر دو مورد احتمال خطا و اشتباه وجود دارد. اين در حالى است كه خودِ فاصله تاريخى و زمانى بين ما و انبيا، امكان اشتباه در نقل مطالب از آنها به ما و يا تحريف هاى عمدى در مطالب آنان را به شدت افزايش مىدهد. بر فرض كه از اين مسأله نيز صرف نظر كنيم، كلام در خود انبيا است كه چون بشر هستند، هم در ادراك و هم در نقل مطالب مصونيتى از خطا و اشتباه ندارند. اضافه كنيد اين مطلب را كه وحى در واقع يك علم حضورى است و در علم حضورى، مفاهيم و الفاظ نقشى ندارند؛ ادراكى است از خود شىء كه شخص در درون خودش آن را مىيابد. بنابراين، درك خود وحى و ارتباط با آن فقط آن زمانى است كه پيامبر حالتى را در درون خودش ادراك و «تجربه» مىكند. در آن جا لفظ و مفهوم وجود ندارد. اما وقتى مىخواهد آن احساس و تجربه شخصى خودش را براى ما بيان كند، اين ديگر گزارش و اِخبارى از آن علم حضورى است كه نبى و پيامبر آن را در قالب الفاظ و مفاهيم مىريزد و بيان مىكند. پس آنچه پيامبر براى ما بيان مىكند اصلا وحى نيست، گزارش وحى و «تجربه دينى» او است؛ چون وحى اصولا مفهوم و لفظ ندارد و از سنخ علم حضورى است. پس اين آيات قرآن، تماماً كلام خود پيامبر هستند، نه كلام خدا. اينها تفسير وحى هستند نه خود وحى. در تفسير وحى هم پيامبر طبعاً بر اساس ادبيات و نيز علوم و معارف رايج آن زمان و آن جامعه و محيط خودش عمل مىكرد. هم چنين ذوق و سليقه ادبى و نيز بهره او از علوم زمان خودش،