کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩ - فلسفه وجودى حكومت
حق هايى بر مردم دارد، و به عبارت ديگر، مردم چه وظايفى در مقابل حكومت دارند؟
براى ارايه يك جواب منطقى به اين مسأله، صحيح نيست كه مثلاً گفته شود، انديشمندانى مانند ارسطو، افلاطون، كانت، لاك و... اين نظرها را داده اند و ما حد وسط آنها را برمىگزينيم. پاسخ ما آن گاه منطقى خواهد بود كه مشخص كنيم بر اساس مبانى و جهان بينى خودمان چه نيازى به حكومت مىبينيم، تا بر اساس آن معلوم بداريم كه چه وظايفى دارد و در مقابلش چه حقوقى را ايجاب مىكند. اگر با توجه به فلسفه وجودى حكومت مطلب را پى نگيريم به پاسخى منطقى نخواهيم رسيد، بلكه پاسخى سليقه اى و فاقد ملاك و پشتوانه منطقى خواهد بود. اما اگر بر اساس دليل عقلى اثبات كرديم كه اصلا حكومت براى چه به وجود آمده، همان دليل به ملازمه بيان مىكند كه حكومت چه وظايفى دارد و چه كارهايى بايد انجام دهد. وقتى روشن شد كه حكومت چه كارهايى بايد انجام دهد، اثبات مىشود كه مردم هم چه حقوقى بر حكومت و نيز چه تكاليفى در مقابل حكومت دارند. بنابراين همان دليلى كه ضرورت حكومت را اثبات مىكند تكاليف آن را هم مشخص مىدارد.
فلسفه وجودى حكومت
اكنون پرسش اساسى اين است كه حكومت براى چه بوجود مىآيد؟ چه لزومى دارد كه ما در جامعه نهادى به نام حكومت داشته باشيم؟ اگر حكومت نباشد چه مشكلى پيش مىآيد؟ اين بحث يكى از مسايل مهم در فلسفه سياست است.
از دوره هاى قديم گرايشى وجود داشته كه حكومت ضرورتى ندارد. دليلى هم كه به آن تمسك جسته اند اين است كه كه اگر مردم تربيت اخلاقى بشوند،