کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٤ - پرسش و پاسخ
اشاره كرديم كه در هيچ جاى دنيا چنين ضمانتى وجود ندارد كه مردم (لااقل بر اساس اعتقاد خودشان) مقيد باشند به اين كه احكام حكومت را اجرا كنند. اما قوانين دولت اسلامى ،شرعاً واجب الأطاعه است. در نتيجه وقتى مثلاً در مجلس شورا تصويب شد كه فلان گروه يا فلان صنف بايد فلان مبلغ ماليات بدهد، چه ماليات بر ارث باشد، يا ماليات بر درآمد باشد يا هر گونه ماليات ديگرى، پرداختن اين ماليات ها نيز مثل خمس و زكات بر آنها واجب مىگردد. اين فايده تأييد ولىّ فقيه است؛ چون قانونى كه با تأئيد ولىّ فقيه باشد، آن قانون حكم خدا مىشود. امام(رحمه الله)بارها مىفرمودند اطاعت از مقررات جمهورى اسلامى مثل ساير احكام شرعى، شرعاً واجب است. چنين ضمانتى تنها در يك نظام اسلامى وجود دارد و اين خدمت بسيار بزرگى است كه انقلاب اسلامى به جامعه ما نموده است. البته هنوز از نظر فرهنگى اين مسأله درست جا نيفتاده و بسيارى از مردم به آن توجه ندارند. اين بدان سبب است كه مردم ما سال ها در يك نظام زورمدار زندگى كرده اند و هميشه سعى مىكرده اند كه از قوانين دولتى تخلف كنند؛ زيرا آن قوانين را به عنوان يك نوع زور و ستم بر خود تلقى مىكردند. با توجه به آن سابقه ذهنى، هنوز مردم ما عادت نكرده اند كه دستورات دولت را دقيقاً انجام بدهند، ولى آن كسانى كه مقيد به اين امر هستند، اين مسأله براى آنها يك ضمانت اجرايى بسيار قوى خواهد بود.
بنده شخصاً در آنچه كه مربوط به زندگى خودم در مسايل اجتماعى مىشود، تا آن جا كه قانونِ معتبر و حجت شرعى باشد، خودم را مقيد مىدانم كه به مُرّ قانون عمل كنم، گرچه بر خلاف مصالح مادى و يا بر خلاف نظر شخصى خودم باشد. وقتى دولت اسلامى اين قانون را تصويب نمود و مورد تأييد مقام معظم رهبرى قرار گرفت، بنده اطاعت از آن را واجب مىدانم، و افراد بسيار ديگرى نيز همين طور هستند.
پرسش: بر اساس مباحث سابق رابطه بين حكومت و مردم سه گونه است: