کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٩ - خلاصه بحث
مىفرمايد: وَلا يَصْلُحُ الْوُلاةُ اِلاّ بِاسْتِقامَةِ الرَّعِيَّةِ. در اين طرف نمىفرمايد صلاح واليان به صلاح رعيت بستگى دارد، بلكه مىفرمايد به استقامت آنان بستگى دارد. تعبير استقامت در جايى به كار مىرود كه علاوه بر صلاح اوليه، تداوم هم داشته باشد. از اين روى مسأله استقامت، مشكل تر از اصلاح اوليه است. شايد سرّ دشوارى استقامت اين باشد كه صرف اين كه مردم در ابتدا صالح باشند و وظيفه خودشان را نسبت به حكومت انجام دهند، كافى نيست، بلكه اين صلاحيت و صالح بودن بايد استمرار داشته باشد. مردم بيشتر از حاكم در معرض تحولند. در حكومت اسلامى كسى كه به عنوان حاكم انتخاب مىشود معمولاً سى ـ چهل سال زحمت كشيده و ملكه تقوا و عدالت را در نفس خود ايجاد كرده و پرورش داده است، و طبعاً كسى كه چهل سال نفس خود را تربيت كرده و ملازم با تقوا بوده است ناگهانى و يك دفعه عوض نمىشود. احتمال اين كه شخصى مانند امام(رحمه الله) روزى از مسير تقوا منحرف بشود، چقدر است؟ كسى كه هفتاد سال با زهد، تقوا و پارسايى و فداكارى زندگى كرده و در سال هاى جوانى پا بر سر نفس خود گذاشته است، احتمال اين كه در سال هاى پيرى و آخر عمر دنياپرست و هوس ران بشود، بسيار ناچيز است. اما اين مسأله در مورد مردم فرق مىكند. مردم قشرهاى مختلف و در مراتب بسيار متفاوتى از نظر ايمان و تقوا و پاى بندى به ارزش ها هستند و احتمال تحول در مردم بسيار بيشتر از حاكم است. بنابراين در مورد مردم بيش از آن كه صلاح اوليه نقش دارد استمرار اين صلاح و استقامت آن اهميت مىيابد. اما به هر حال اين دو صلاحيت (صلاح حكومت و مردم) به هم متكى است و در صورتى جامعه صالح خواهد شد و سامان خواهد يافت كه هم حكومت صالح باشد و هم مردم استقامت داشته و در راه راست استوار باشند.
حال اگر مردم و حكومت به وظايف خود عمل كردند و هر دو حقوق