کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٦ - جايگاه مردم و حاكم در انديشه سياسى اسلام
دموكراسى وجود ندارد. وقتى دموكراسى نشد ديكتاتورى خواهد شد و بدين معنا خواهد بود كه ولىّ فقيه مثل ديكتاتور حق دارد قانون وضع كند، دستور بدهد و مردم هم نوكر و در خدمت و تحت فرمان او هستند. ممكن است به جهت احترام به آنان يا رعايت برخى مصالح با صراحت به آنها نگويد كه من سرور شما و شما نوكر من هستيد، ولى حقيقت امر اين چنين است.
اما آيا واقعاً اين چنين است كه فقط دو نوع رابطه بين مردم و حكومت وجود دارد و حقيقتِ هر نوع حكومتى فرمانروايى و فرمانبردارى است و اختلاف فقط در اين است كه چه كسى فرمانروا و چه كسى فرمانبردار باشد؟! واقعيت اين است كه حكومت منحصر به اين دو نوع نيست و ادعاى ما اين است كه حكومت اسلامى هيچ يك از دو نوع مذكور نمىباشد. بر اساس نظريه حكومت اسلامى، مردم و حكومت دو طبقه نيستند كه يكى بالا و ديگرى پايين، يكى فرمانده و ديگرى فرمانبردار باشد، بلكه همه، از حاكم و رعيت، در برابر قانون يكسان و برابر هستند. به هنگام تولد، روى پيشانى هيچ كس عنوان «حاكم» يا «ولىّ فقيه» يا «سلطان» يا «رييس جمهور» نوشته نشده و كارگزاران حكومت از همين مردمند و با ديگران هيچ تفاوتى ندارند. در حكومت اسلامى، رابطه مردم با حكومت نه چنين است كه حكومت آقا و مردم نوكر باشند و نه برعكس كه مردم آقا و حكومت نوكر باشد، بلكه همه يكسانند. در اين جا آنچه در واقع انجام مىشود نوعى تقسيم كار است و آن كسى كه دستور مىدهد فراتر از همه ما است؛ از اين روى نه دولت و حكومت فرمانروا است و نه مردم، بلكه فرمان دهنده حقيقى خداى مردم است.
به نظر ما حكومت الهى، گونه سومى از حكومت است. نه آن مدل دموكراسى است و نه مدل ديكتاتورى يا سلطنتى، بلكه تافته اى جدا بافته است. در اين جا حاكميت از آنِ آفريننده و صاحب اختيار همه مردم است. در