پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٩ - مرز حسن ظن و سوء ظن
رفاقت و صميميت او واقعى نبوده و در واقع شخص كاملا فاسدى بوده است. حال كه در اثر معاشرت با او ضرر مادّى و معنوى فراوان متحمل شديد، چه كسى جز خودتان را سرزنش مىكنيد؟ و آيا اين ضرر جز از دريچه اعتماد به باورهاى سطحى و كنارگذاردن بدگمانى متوجه شما شده است؟
يا كسى كه صاحب مقام و منصب است اگر بخواهد با حسن ظن با ديگران رفتار كند، به يقين اين حسن ظن باعث شكست وى خواهد شد؛ چه كارمندان و زيردستانى را كه ظاهر خودشان را سالم و صالح نشان مىدهند به كار مىگمارد و آنها هم در سايه حسن ظن وى از خيانت در كار و فرار از مسؤوليت كوتاهى نمىكنند. حال چه كسى و چه عاملى جز حسن ظن و ترك سوء ظن موجب اين تخلف شده است؟
به هر حال اگر انسان بخواهد حسن ظن داشته باشد و بر اساس ظَنش عمل كند باعث مىشود كه به جامعه خيانت شود؛ كسى را به كار گمارد و به او منصب و مقام دهد و اموال و اعراض مردم را به دست وى بسپارد كه جز خيانت، كارى انجام نمىدهد. مسلّم است كه گناه و مسؤوليت اين خسران بر عهده اوست كه چنين آدم متخلف و نابكارى را به كار گمارده است. پس چه طور مىشود انسان نسبت به همه اشخاص حسن ظن داشته باشد و رفتارش را بر اساس همين حسن ظن انجام دهد؛ در حالى كه حسن ظن موجب ضرر فردى و اجتماعى مىگردد و هرگز كار عاقلانهاى نيست؟! با وجود اين پيامد منفى چرا اينگونه درشرع بر حسن ظن تاكيد شده و ما را به خوش گمان بودن نسبت به ديگران ترغيب مىكنند؟!
قبل از بروز چنين سؤالى در اذهان مردم، حضرات ائمه اطهار(عليهم السلام) در روايات متعدد نسبت به اين موارد توجه داشته و آنها را پاسخ دادهاند؛ مثلا على(عليه السلام) در نهج البلاغه مىفرمايد: إِذَا اسْتَوْلَى الصَّلاحُ عَلىَ الزَّمانِ وَ أَهْلِهِ ثُمَّ أَساءَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُل لَهُ تَظْهَرْ مِنْهُ خَزْيَةٌ فَقَدْ ظَلَمَ وَإِذا اسْتَوْلَى الفَسادُ عَلىَ الزَّمانِ وَ أَهْلِهِ فَأَحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُل فَقَدْ غَرَّر[١] اگر در زمانى اغلب مردم صالح بودند و صلاح در جامعه غالب بود و بيشتر مردم آن زمانه آدمهاى خوبى بودند، در چنين زمانى انسان حق ندارد نسبت به اشخاص سوء ظن داشته باشد. اگر يكى دو نفر، و يا اقليتى عمل خلاف مرتكب مىشوند، نبايد آدم نسبت به همه سوء ظن پيدا كند؛ بلكه صرفاً از
[١] نهج البلاغه، قصار الحكم، ش ١١٤.