پند جاويد - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١٣ - ب) حسن يقين
داروهايش را مىخورد. گاه حتى با توصيه مادر، خودش دارو را مىخورد؛ چه ديگر هرگز گمان نمىبرد كه پدر و مادر با وى خصومت دارند.
چنين تصور و ذهنيتى در رفتارهاى تربيتى و آموزش والدين نيز جريان دارد؛ يعنى كودكى كه در ابتدا با تنبيه والدين تن به انجام آدابى خاص مىداد، وقتى به رشد لازم مىرسد ديگر از تنبيهشدن ناراحت نمىشود؛ چون مىداند كه اين تنبيه براى تأديب و آموزش او لازم بوده است. همين طور وقتى معلم تكليف سنگينى به شاگرد خود مىدهد، برخى دانشآموزان گمان مىبرند كه معلم، با آنها از در خصومت وارد شده است و سختگيرى بىمورد مىكند؛ اما پس از قبولى در امتحان و تشويقشدن و جايزه گرفتن، مىفهمند كه سختگيرى معلم براى تربيت و آموزش بوده و به اين تدبير، حسن اعتماد پيدا مىكنند و ديگر از تكليف و سختگيرى معلم ناراحت نمىشوند. مؤمن نيز وقتى نسبت به مدبّر عالم هستى چنين ايمان و اعتمادى داشته باشد و تمام تدابير او را نيكو و برخاسته از حكمت بىمنتهاى او بداند، هرگز به صرف مواجهه با يك حادثه ناگوار ابراز ناخرسندى نمىكند و آن را امرى با حساب و كتاب قلمداد مىكند. او با حسن يقين و اعتماد خود معتقد است كه تمام اين اعمال و حوادث بهجا و درست است و ما به علت عدم احاطه بر مصالح كلى عالم هستى نمىتوانيم مصالح وقوع اين پديدهها را درك كنيم. بنابراين اگر ما معرفت خود را نسبت به خداى متعال بالا ببريم و باورهاى ذهنى و نگرشمان را نسبت به حضرت حق تصحيح كنيم، هميشه با آرامش و اطمينان خاطر به استقبال حوادث ناگوار و رخدادهاى تلخ مىرويم و حتى اين حوادث براى ما ناگوار جلوه نخواهد كرد و در مواجهه با آنها در پى وظيفه خود هستيم؛ مثلاً اگر زلزلهاى رخ داده، در پى كمك به افراد مصيبتديده و نجات جان آنان هستيم. به اين ترتيب هم در ميدان عمل وظيفه خود را انجام مىدهيم و هم نسبت به اين كه چرا اين حادثه در عالم رخ مىدهد تشويش خاطر نداريم و با تعليل عقلى و يقينى مىدانيم كه اين حادثه محصول تدبير الهى بوده و هر چه او بخواهد صلاح است. اين نگرش و باور ذهنى باعث مىشود غم و غصه دنيا نتواند ما را از فعاليت و تلاش باز دارد؛ بلكه به عكس، ما را در خدمت به ديگران و انجام وظيفه ترغيب مىكند؛ اما اگر چنين يقينى نسبت به تدبير الهى نداشته باشيم در برخورد با غمها و اندوهها،